انجمن حجتیه، رویارویی یا حمایت از ولایت فقیه
پیروی از مراجع تقلید و فقهای عظام شیعه همیشه یکی از مدعیات انجمن حجتیه بود. این تشکل از همان ابتدا، ماهیت عملکرد خود را مذهبی و مطابق با معیارهای شرعی اعلام کرده بود و به همین خاطر در طول دوران فعالیت چند دهه خود، سعی داشت تا رابطه مستحکمی را با مرجعیت شیعه برقرار کند. شاید این مسأله از عوامل مهم استمرار یک قرن فعالیت انجمن باشد، به خاطر اینکه به هر صورت در طول این دوران، قسمت اعظم مراجع تقلید در قالب استفتاء و حمایتهای مادی و معنوی، پشتیبانی خود را از اقدامات اعضای انجمن اعلام کردند و انتشار این جوابیهها نیز مؤید این مطلب است.
به طور قطع میتوان دریافت که پیروی از مرجعی خاص در بین اعضای انجمن، تبلیغ و تأکید نمیشد. هواداران و اعضای این تشکل در انتخاب مرجع تقلید خود مختار بودند، به همین خاطر در بین اعضا، مقلدان آیات عظام خویی، گلپایگانی، شریعتمداری، میلانی، محلاتی و امام خمینی وجود داشتند. با این وصف بیشتر کسانی که از ادامه فعالیت و عضویت در انجمن استعفا داده بودند، عمدتا در شمار مقلدان امام خمینی بودند؛ اینان جزو مبارزان انقلابی و حامیان خط امام به شمار میآمدند که ماهیت غیرسیاسی حجتیه را نمیپسندیدند و با توجه به اینکه سران انجمن اعلام کرده بودند که بسط فعالیتهای سیاسی و حرکتهای انقلابی با هدف انجمن مغایرت دارد و اعضا میبایستی بین اقدام فرهنگی علیه بهاییت و استمرار حیات حجتیه از یک سو و فعالیتهای سیاسی، یکی را برگزینند. به همین دلیل، آن عده از اعضای انجمن که قرابتهای فکری با نیروهای انقلابی داشتند از ادامه حضور در حجتیه منصرف شده و به فعالیتهای سیاسی پرداختند. بیتردید مقلدان مراجع مختلف نیز در انجمن حضور داشتند، اما مؤسسان و اکثریت اعضا، از آیتالله خویی تقلید میکردند و ایشان به عنوان مرجع تقلید مطرح در بین اعضای انجمن به شمار میرفتند.
حجتیهایها عمدتا برای اینکه مبنای شرعی برای اقدامات خود بیابند، اقدام به ارسال استفتائاتی برای مراجع وقت میکردند و از آنان میخواستند که نظر خود را مبنی بر مشروعیت عملکرد انجمن حجتیه مهدویه اعلام کنند. بشتر مراجع نیز بر شرعی بودن این گونه اقدامات، فتوا داده و برخی حتی بر استمرار آن تأکید و تأیید داشتند. شماری از این استفتائات نیز به واسطه مقتضیات روز و زمانی که اتهامات و ابهامات فراوانی پس از پیروزی انقلاب پیرامون این انجمن وجود داشت، توسط اعضای حجتیه انتشار پیدا کرد. به عنوان نموند، حاج عوض مطهری و محمدحسین ناجی و عبدالرضا زارع از اعضای انجمن حجتیه آباده، با ارسال نامهای از آیتالله گلپایگانی خواستند که نظر خود را مبنی بر مشروعیت اقدامات انجمن اعلام کند. پاسخ ایشان به شرح زیر بود:
«سوابق این انجمن در احیاء امر حضرت بقیهالله ارواحالعالمین له الفداء و تربیت جوانان دلباخته و شیفته آن حضرت و همچنین خدمات آن علیه فرقه ضاله مضله بهاییه که جاسوس بیگانه و عامل استعمار در ایران و کشورهای دیگر بوده و هست، مشکور و مورد تقدیر است…»
همچنین آیتالله مرعشی نجفی در پاسخ به درخواست دیگر عضو انجمن به نام علینقی جنیدی اعلام کردند: این مؤسسه خیریه دینیه که با زحمات طاقتفرسای حضرت حجتالاسلام و المسلمین و مبلغالدین المبین آقای حلبی… تأسیس شد، مؤسسهای است بسیار مفید به جهت جوانان و قلع و قمع فرقه ضاله بهائیه و از بدو تأسیس تاکنون، حقیر مطله هستم که چه فوایدی بر آن مترتب شده و صدها جوان گمراه مستبصر شده و یقینا توهین به معظم له و انجمن، معلول و به تحریک فرقه ضاله با وسایط مختلفه میباشد… .» (در شناخت حزب قاعدین زمان، ص 282 و 284)
دیگر مراجع نظیر آیات عظام میلانی، سیدعبدالله شیرازی و بهاءالدین محلاتی نیز با چنین مضامینی از فعالیت اعضای انجمن تقدیر و تشکر کردند و به آنان اجازه استفاده از سهم مبارک امام (ع) و زکوات و مجهولالمالک و نذورات مطلقه را دادند.
در همان اوان با توجه به بسط و گسترش تبلیغات منفی علیه حجتیه، نامهای برای آیتالله منتظری در تاریخ 16/12/60 ارسال شد که ایشان نیز پاسخ مبهمی به شرح زیر داد:
«در این موقعیت حساس، بر همه واجب است که اتحاد را حفظ نموده و از موضوعات اختلافانگیز خودداری نمایند.» (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،کد 5327)
در این میان تنها امام خمینی، نسبت به اقدامات انجمن حجتیه انتقادات تندی داشت. هرچند در اواخر دهه 40، اعضای انجمن با ارسال نامهای، از ایشان خواستند که نظر خویش را پیرامون فعالیت اعضای انجمن اعلام دارند. در نامه اعضا خطاب به امام خمینی آمده است:
«… شاید خاطر مبارک مستحضر باشد که چند سالی است، عدهای از افراد متدین و باایمان، تحت رهبری حضرت حجتالاسلام آقای حاج شیخ محمود حلبی برای مبارزه اصولی با مرام ساختگی بهائیت، جلسات منظمی تشکیل داده و در این جلسات، مطالب آموزندهای تدریس و افراد را با مقام شامخ حضرت ولیعصر… آشنا میسازند. به تازگی دامنه فعالیت این جلسات از تهران و اصفهان و مشهد و شیراز و مراکز مهم گذشته و حتی به دهات دوردست کشانیده شده. در اثر عنایات خاصه حضرت بقیهالله الاعظم، امام زمان صلواتالله و سلامه علیه توانستهاند در این مدت، حدود پانصد نفر از افراد فرقه ضاله بهائیت را به صراط مستقیم توحید، هدایت و به دیانت مقدسه اسلام مشرف نموده و عده کثیری از افراد متزلزل را که در خطر سقوط به دامان آن گروه قرار گرفته بودند، از پرتگاه نجات دهند. اولا نظر مبارک حضرت آیتالله درباره این عده و اقدام آنان چیست؟ ثانیا همکاری با آنها و تقویت آنان چه صورتی دارد؟ ثالثا آیا میتوان در صورت لزوم از وجوه شرعیه در این راه تصرف نمود یا نه؟ استدعا آنکه نظر مبارک را صریحا امر به ابلاغ فرمایید.»
امام نیز در پاسخ اعلام داشتند: «در فرض مذکور هم اقدامات آقایان، مورد تقدیر و رضای خداوند متعال است و نیز همکاری و همراهی با آنان مرضی دل ولی عصر (عجلالله فرجه) است و هم مجازند مؤمنین از وجوه شرعیه از قبیل زکوات و شرعیات به آنان بدهند. در صورت لزوم مجازند، از ثلث سهم مبارک امام علیه السلام به آنان کمک کنند. البته تحت نظارت اشخاص معتمد و اگر جناب مستطاب حجتالاسلام آقای حلبی (دامت البرکاته) میتوانند تحت نظارت ایشان وجوه داده شود…» (صحیفه امام، ج2، ص 299 ـ 300، تاریخ 15/مهر/1349 ـ 5 شعبان، 1390)
البته این تأیید بعدها به واسطه ارسال گزارشهایی منفی از فعالیت انجمن حجتیه، دستخوش تغییر شد. امام به این نتیجه رسیده بودند که برگزاری این جلسات و اشاعه این گونه تعالیم و تأکید بر غیرسیاسی بودن اقدامات و عملکردها در نهضت مردمی و مسیر حرکت به سمت و سوی برقراری یک نظام مبتنی بر ایدههای حکومتی اسلام و تحقق اهداف انقلاب خلل ایجاد میکند. به همین خاطر در پاسخ به نامه محمدعلی گرامی که از ایشان در خصوص فعالیت انجمن و شیخ محمود حلبی، سؤالاتی مطرح کرده بود، مرقوم داشتند: «راجع به شخصی که مرقوم شده بود، جلساتش ضررهایی دارد، از وقتی مطلع شدهام، تأییدی از او نکردهام و انشاءالله تعالی نمیکنم.» (صحیفه امام، جلد 2، صفحه 357)
واقعیت قضیه این است که برخلاف انقلابیون که برای امام به لحاظ حکومتی، جایگاهی ممتازتر از دیگر مراجع تقلید قایل بودند، اعضای انجمن با این دید به امام نگاه نمیکردند. بلکه شأن امام در نزد آنان، مرجعی در کنار سایر مراجع تقلید شیعه بود که اظهارات، پیامها، بیانیهها و احکام و فتاوای صادره از ایشان برای مقلدانشان احساس تکلیف ایجاد میکرد. از این رو، در قبال بسیاری از مواجهات مستقیم امام با رژیم شاهنشاهی و تمهیدات سیاسی و فرهنگی که علیه هیأت حاکمه سابق میاندیشید، انجمن حجتیه، وظیفه خود نمیدید که از آن تبعیت کند. مثلا در نیمه شعبان سال 57، زمانی که امام خمینی برای اعلام اعتراض نسبت به سیاستهای ضداسلامی شاه و دربار دستور منع چراغانی جشنهای ولادت امام زمان را صادر کردند، اعضای انجمن توجهی به این مسأله نشان ندادند و در هرچه گستردهتر برگزار کردن آن کوشیدند. این در حالی بود که رژیم شاه نیز برای شکست حرمت امام، توجه خاصی را برای پرشکوهتر برگزار کردن جشنهای نیمه شعبان نشان داده بود.
اهمیت این موضوع و کمتوجهی نشان دادن به این مسأله، در حدی بود که حتی باعث اعتراض امام شده و ایشان حتی در اواخر عمرشان، در پیامی که موسوم به منشور روحانیت بود و در تاریخ 13/12/67 انتشار پیدا کرد، به آن اشاره کردند. در فرازی از این پیام آمده است که «… دیروز حجتیهایها، مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند. امروز انقلابتر از انقلابیون شدهاند. ولایتیهای دیروز که در سکوت و تحجر خود، آبروی اسلام و مسلمین را ریختهاند و در عمل، پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را میخورند.» (صحیفه امام، ج 21، ص 281)
البته پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، اعضای انجمن حجتیه، سعی فراوانی کردند که خود را با شرایط روز منطبق سازند، به همین خاطر در اولین روزهای پیروزی با انتشار بیانیههایی، خود را همراه و همگام با انقلاب اسلام و پیرو رهبری امام خمینی قلمداد کردند. صدور چنین اعلامیههایی به ویژه هنگامی که نگارنده آن شیخ محمود حلبی باشد، از این جهت دارای اهمیت بود که از مدتها قبل، شخص وی در مظان اتهام اهانت به امام خمینی قرار داشت. در برخی از اظهارنظرهای شفاهی و کتبی، از قول حلبی نقل شده بود که وی توافقی با رهبری امام خمینی و راهبری حرکتهای انقلابی توسط ایشان ندارد، هر چند وی به شدت صدور چنین اظهاراتی از سوی خود را منکر شده بود و در واکنش به انتشار سخنرانیهای منسوب به خود، شائبه جعل و خدشه را پیرامون این اظهارات و انتساب آنان به خود را مطرح کرده بود. معمولا اعضای انجمن در مقام پاسخگویی به این اتهامات به صدور بیانیههای اوایل انقلاب به وسیله انجمن حجتیه و شیخ محمود حلبی استناد میکردند. مثلا در تاریخ 1/1/58 شیخ محمود حلبی از مردم خواست تا در رفراندوم شرکت کنند و به جمهوری اسلامی رأی قطعی دهند. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،کد 5325) در اقدام بعدی انجمن در اوایل سال 58 یعنی 5 ماه پس از پیروزی انقلاب، مبادرت به تجدیدنظر و اصلاحاتی در اساسنامهاش با افزودن تبصرهها و متممهایی کرد. (در شناخت حزب قاعدین زمان، ص 73)
در این اصلاحیهها، منع شرکت اعضا در دستهها و تشکلهای سیاسی برداشته شده بود و همچنین اعلام شدکه انجمن تا ظهور امام زمان، خود را در زمینه سیاسی و اجتماعی به پیروی از رهنمودهای رهبری موظف میداند.
در واکنش به اظهارات مخالفان، انجمن حجتیه با انتشار جزوهای تحت عنوان همگام با انقلاب اسلامی در سالی که گذشت (در نیمه شعبان 1402) به شماری از اعلام مواضع خود در خصوص مسایل و رخدادهای انقلاب اسلامی، اشاره و آن را دلیلی بر حمایت انجمن حجتیه از امام و انقلاب دانست. از جمله بیانیههایی که به مناسبتهای زیر صادر شده بود،کشف توطئه بنیصدر و عزل وی از مقام فرماندهی کل قوا (خرداد 1360)، سوءقصد به جان آیتالله خامنهای (تیرماه 60) واقعه انفجار دفتر حزب جمهوری، شرکت در انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری، فاجعه 8 شهریور، انتشار نشریه «مرزبان» به مناسبت هفته جنگ، پیام تسلیت به مناسبت شهادت حجتالاسلام هاشمینژاد، شرکت در راهپیمایی آبان ماه سال 60 در مخالفت با طرح فهد و...
در خصوص مخالفتها با انجمن حجتیه، دو مورد بیش از همه مورد توچه بود؛ نکته اول حمایت کردن یا نکردن انجمن از ولایت فقیه، نکته دوم برخورد حجتیه با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران. بسیاری از انقلابیون بر این اعتقاد بودند که اعضای انجمن حجتیه، اعتقادی به ولایت فقیه و حاکمیت فقیه در رأس نظام جمهوری اسلامی ندارند و برای اثبات این مدعا به همراهی نکردن حجتیهایها با انقلاب اسلامی پیش از پیروزی نهضت اشاره میکنند.
در مورد بحث ولایت فقیه و میزان پایبندی اعضای انجمن به این اصل قانون اساسی، مسایل زیادی عنوان شده است. اعضای انجمن در همان دوران که این مباحث مطرح بود، دلایل زیادی را در رد این اتهام ارایه میکردند. از جمله اینکه بعد از انتشار پیشنویس قانون اساسی، بسیاری از گروهها و جریانهای موجود به اعلام نظر در این باره پرداختند و پیشنهادهای خود را در این زمینه مطرح کردند؛ از جمله انجمن حجتیه که نظرات پیشنهادی خود را در قالب چند اصل منتشر کرد. در اصل 3 مطروحه در این اعلامیه عنوان شد: «ولایت فقیه به نیابت از امام عصر (علیهالسلام) مبنای حکومت است و تحت این ولایت به پیروی از اصول قرآنی «و شاورهم فی الامر و امرهم شوری بینهم» امور عمومی کشور باید در شوراها و در محدوده شرع و قوانین اسلامی به وسیله خود مردم و در حدود صلاحیت قانونی آنان حل و فصل شود. به اعتقاد اعضای انجمن، این پیشنهاد که قبل از بحث و بررسی پیرامون آن در مجلس خبرگان قانون اساسی مطرح شد، دلیل محکمی بر اعتقاد و پایبندی حجتیه به ولایت فقیه به شمار میرود.
علاوه بر این، آنان معتقدند که در تبعیت از این اصل، قدم را فراتر نهاده و بارها در محصولات فرهنگی و آثار و تألیفات اعضای انجمن به صراحت، پیروی از رهبری امام خمینی را مورد تأکید قرار دادند. مثلا در نشریه «سپیده امید» صفحات 58 الی 60، رهبر انقلاب به عنوان نایب عام حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح شده بود.
با این وصف، به نظر میرسد که انجمن حجتیه برای رهبری، جایگاهی بیش از مراجع تقلید قایل نبود از نظر آنان اگرچه به صراحت، امام خمینی تحت عنوان نایب عام امام زمان مطرح بود، اما این نیابت تنها به ایشان منحصر نبود. بلکه سایر مراجع تقلید نیز دارای چنین جایگاه و امتیازی بودند. در اکثر قریب به اتفاق محصولات فرهنگی انجمن، وقتی بحث ولایت مطرح میشود، تنها میتوان آن را به پیروی و تبعیت از مراجع تقلید منحصر کرد. به عنوان نمونه، در جزوه کعبه و آخرین خورشید، در ذیل عنوان «در زمان غیبت کبری چه باید کرد» چنین آمده است:
«به فرمان حضرت بقیهالله در این دوره، میباید در مشکلات مذهبی به مراجع عالیقدر اسلام که نوّاب عام هستند، رجوع کرد. امام در پاسخ محمد بن عثمان ـ دومین نایب خویش ـ میفرمایند: «در رویدادهای تازه، به راویان حدیث ما (مراجع تقلید) رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشان هستم». در نتیجه پیروی از همین دستور آسمانی و اطاعت کامل از نمایندگان امام زمان (ع) بود که یکی از بزرگترین انقلابهای تاریخ به پیروزی رسید و چشم جهانیان را خیره کرد و بدین سان است که مذهب ما همواره همگام زمان و همراه دگرگونی پیش میرود و امت ما رمز پیروزی خود را در پیروزی از بزرگانی میبیند که از سوی امام زمان (عج) سخن میگویند.» (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد 6636، کعبه و آخرین خورشید، انجمن حجتیه مهدویه، شعبان 1399)
همچنین در نشریه «به سوی نور» که از دیگر محصولات انجمن است و در اوایل انقلاب انتشار یافته، بحث رهبری و پیروی از آن تنها در محدوده تبعیت از مراجع و تقلید از آنان محدود شده و عنوان شده است که فقهای عصر غیبت دارای مقام ولایت ظاهری بر شیعه هستند.
به تازگی در حین تهیه سلسله مقالاتی پیرامون انجمن حجتیه، فرصت گفتوگویی با یکی از اعضای مؤثر حجتیه برای نگارنده دست داد. و با او مباحث فوق را در میان گذاشتم. وی در پاسخ با بیان این مطلب که اکثریت مراجع تقلید به بحث ولایت فقیه و لزوم تبعیت از آن پرداختند، عنوان کرد که این تأکید بر مقلدان، تکلیف کرده که از ولی فقیه پیروی کنند. وی درباره این سؤال که اگر بین آرای مرجع تقلید و ولی فقیه مغایرت وجود داشت، در این صورت تکلیف مقلدان چه خواهد شد، ابراز داشت که این مسأله به بحث تقلید و تکلیف برمیگردد و به عهده مکلف است که در این خصوص تصمیم بگیرد.
بنا بر این به نظر میرسد که مشروعیت ولایت فقیه از نظر انجمن حجتیه، تنها از کانال تأیید مراجع تقلید میسر خواهد بود. مسأله بعدی جنگ و نحوه برخورد این جریان فکری با هشت سال دفاع مقدس بود. منتقدان انجمن همواره مدعی بودند که پیروان گروه مذکور، هیچ همراهی با نیروهای انقلابی برای دفاع از نظام و کشور و انقلاب نداشته و ندارند.
اما انجمن حجتیه، این اتهام را نیز نپذیرفت و همیشه خود را حامی انقلاب معرفی کرده و مدعی حضور فعال در عرصه جنگ بود و برای اثبات این مدعا، اقدام به انتشار ویژهنامهای به مناسبت هفته جنگ کرد. این ویژهنامه که به «مرزبانان» موسوم بود، در مهر ماه 1360 منتشر شد. در سرمقاله آن آمده بود که انجمن حجتیه مهدویه که از آغاز جنگ، به سهم خویش تمامی توانش را در همه زمینههای فرهنگی، اقتصادی و فکری در این راه نهاد و عزیزانی از پاسداران حریم ولایت امام عصر (ارواحنا فداه) را به جبهههای حق و باطل گسیل داشته که برخی از آنها جام شهادت را نوشیدند و برخی کماکان در کنار دیگر رزمندگان به جانفشانی و رشادت مشغولند و اینک شادمان از انجام وظیفه خطیرش بار دیگر، آمادگی انجمن را برای ادامه همکاری تا پیروزی کامل حق بر باطل اعلام میدارد و به پیروی از رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی ایران، قویا یادآور میشود که با تمام قدرت، 20 سال هم اگر این جنگ طول بکشد، ایستادهایم.
در بخش دیگری از این ویژهنامه در مورد مشروعیت جنگ، به مطلبی از کتاب جهاد استاد مرتضی مطهری استناد شده است (ص 19 تا 22) در ادامه، مقالهای تحت عنوان جهاد و شهادت به چاپ رسید که در آن، اقسام جهاد تشریح شده بود. به اعتقاد نویسنده این مقاله، جهاد به قسم اکبر و اصغر تقسیم و جهاد اصغر نیز به صورت ابتدایی و تدافعی دستهبندی میشود. بر مبنای مقاله مذکور، جهاد تدافعی که به هنگام تجاوز دشمن بر جان و مال و ناموس و بلاد مسلمین واجب میشود، مستلزم وجود امام معصوم نبوده و حتی دستور نایب عام امام هم ضروری نیست. (ص30) مقاله راهیان شهادت، مطلب دیگر این نشریه بود که نام شهیدان عضو انجمن حجتیه نظیر حبیبالله روستایی، محمدجعفر کاشف، محسن عباسی، حمیدرضا مانی، ابراهیم داودآبادی، یونس امامینسب، محسن پالیزبان، ابراهیم پالیزبان، ایزدی، محمدباقر پشمینه آذر، علی پاینده، سعید جعفری،سعید دلنواز، مراد حسنوند،عبدالرضا زیدپور، مرتضی مهدیانی، فرهاد کشازرع، عابدین عباسی، غلامرضا اویسی، مصطفی ابراهیم مجد، عبدالحمید غرویان، امیرعباس ابن الرضا در آن ذکر شده بود. (ص 43 و 44)
در بخش پایانی این ویژهنامه، نیز به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران، وصیتنامه ایشان منتشر شد. جالب اینکه در فرازی از این وصیتنامه، از شیخ محمود حلبی تقدیر شده بود. در این بخش از وصیتنامه آمده است: خدایا تو را شکر میکنم که عشق حضرت مهدی (ع) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر میکنم که مرا به زیور ایمان آراستی و قبل از هر چیز لازم است از آنانی که واسطه کسب معارف الهی من بودند، سه بزرگوار، سه شمع که سوختند تا نور افروختند؛ اول استاد بزرگوارم علامه کرباسچی، دوم مرحوم رضا روزیه، سوم شیخ محمود حلبی که بابهایی از عرفان به «الله» را برایم گشود…[ تشکر کنم] (ص 63 و 64)
بیتردید انگیزه انتشار این ویژهنامه، پاسخگویی به اتهامات مخالفان و منتقدان انجمن حجتیه بود و در این مجموعه، اگرچه بر حضور فعال برخی از عناصر ردههای میانی انجمن در جبهههای جنگ دلالت میکرد، اما میبایست توجه داشت که پیرامون این مسأله انتقاداتی جدی از سوی اعضای انجمن از جمله شبههناک بودن جنگیدن دو ملت مسلمان در کنار یکدیگر مطرح بود.
برگرفته از کتاب «گزارش حجتیه»