تبليغاتX
ندای عدالت
ندای عدالت

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل ------- بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

امام صادق(ع): هر کس دوست می‌دارد از یاران حضرت قائم(ع) باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالی که منتظر است.
لایه‌های پنهان انجمن حجتیه
 
تشکیلات و حیات سازمانی
انجمن حجتیه به موازات فعالیت در تهران، دایره عملکرد خود را در نقاط دیگر وسعت بخشید؛ اولین گام برای بسط اقدامات، شناسایی مراکز و شهرستان‌هایی بود که محل تجمع بهائیان به شمار می‌رفت.
در برخی از نواحی ایران، بنا به دلایل مختلف، بهاییان فرصت تکاپوی اقتصادی و اعتقادی بهتری پیدا کردند. از جمله در منطقه کاشان، خرامه، لارستان، سروستان، بابل، بابلسر، نور، سمنان به ویژه در منطقه سنگسر و...
حتی از فعالیت بهائیان در شهر مذهبی مشهد نیز گزارش‌هایی در دست است. طبعا به علت پیچیدگی رفتار و شیوه عملکرد این جریان اعتقادی، نوع برخورد و رویارویی انجمن حجتیه، به همان میزان از پیچیدگی برخوردار بود. انجمن برای مقابله مؤثر با این فرقه، تدابیر خاصی را می‌اندیشید و با ساماندهی تشکیلاتی منظم و کادرسازی نیرو، همه توان خود را برای نقش بر آب کردن تبلیغات بهائیت به کار بست.
آن چیزی که بیش از همه در این ساماندهی اهمیت داشت، فکر تشکیلاتی شیخ محمود حلبی بود. در این راستا وی از شیوه‌های گوناگونی بهره گرفت. تشکیل کلاس‌های آموزشی و تدریس مباحث اعتقادی، انتشار کتب، راه‌اندازی جلسات بحث و گفت‌وگو و مناظره و برپایی کنفرانس‌هایی درباره معارف اسلامی و عقاید شیعی و بطلان معتقدات بهایی از جمله اقدامات او بود.
مثلا کنفرانسی با عنوان «حقانیت اسلام»، سالیان بسیاری بود که در نواحی مختلف تهران تشکیل می‌شد و شخصیت‌هایی از قبیل محمود احمدی مقدم، دکتر احمد توانا (پرویزی)، دکتر محمود هنجی،‌ حسین مهدیار به همراه شیخ محمود حلبی به طرح مباحث در مورد مسایل مذهبی با محوریت مبارزه با فرقه بهائیت می‌‌پرداختند. (آرشیو مرکز اسناد، پرونده شیخ محمود حلبی، کد 1615)
نکته جالب توجه اینکه در بین اعضای انجمن با توجه به ماهیت مذهبی آن، کمتر افراد روحانی پیدا می‌شدند، به ویژه در بین مبلغان آن حتی این مسأله نیز برای دوستان حلبی جای سؤال داشت. مثلا در یکی از جلساتی که برخی از معممین تهران به صورت هفتگی، ماهیانه یا مقطعی داشتند و حلبی نیز به عنوان یکی از مدعوین شرکت داشت، شیخ فرج‌الله واعظی این پرسش را مطرح کرد که چرا از بین ما روحانیون کسی در انجمن ضدبهائیت وارد نمی‌شود؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 11:21 توسط مهدی شاهینی |

مدافعین انجمن حجتیه

به رغم انتشار بیانیه‌ها، ‌اعلامیه‌ها و جزوات متعدد انجمن حجتیه جهت پاسخگویی به اتهامات وارده نسبت به عملکرد آنان در جریان حوادث و وقایع پیش از پیروزی انقلاب و اوایل استقرار نظام باز هم کماکان حملاتی نسبت به آنان از طریق رسانه‌های گروهی و تریبون‌ها و منابر صورت می‌گرفت. البته باید اذعان داشت که این جوابیه‌ها آنچنان که باید و شاید از بار استدلالی مناسب و محکمی برخوردار نبود مضافا اینکه به هیچ روی اعضای انجمن قائل به اشتباه یا لغزش در طول دوران فعالیت خود نبودند و صرفا به توجیه رفتار خود با ساواک و توضیح نامناسب بودن شرایط سیاسی دوران پیش از پیروزی انقلاب می‌پرداختند. اساسا و اصولا نیز در مورد رهبری امام بیان شفاف و روشنی نداشتند و گرچه در برخی از مواقع به پیروی از ایشان تأکید می‌کردند اما این مسأله جایگاه ویژه و ممتاز امام را در کنار سایر مراجع تقلید روشن نمی‌ساخت. به همین دلیل این شیوه پاسخگویی از دید منتقدان قانع‌کننده تشخیص داده نشد. در بین دولتمردان نظام جمهوری اسلامی نیز در مورد نحوه برخورد با این جریان فکری وحدت رویه وجود نداشت. در حالی که افرادی نظیر شهید هاشمی‌نژاد، شهید رجایی و ناطق نوری انتقادهای تند و تیزی را علیه حجتیه ابراز می‌داشتند (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌کد 5327) شخصیت‌هایی مثل ابوالقاسم خزعلی از آنان حمایت و در دیدارهای خود با امام از صلاحیت دینی آن‌ها صحبت کرده و از ایشان می‌خواستند که جلوی موج مخالفت‌هایی که علیه حجتیه برخاسته بود، بگیرند. (عبور از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 60، ص 277)

نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 10:32 توسط مهدی شاهینی |

انجمن حجتیه، رویارویی یا حمایت از ولایت فقیه

پیروی از مراجع تقلید و فقهای عظام شیعه همیشه یکی از مدعیات انجمن حجتیه بود. این تشکل از همان ابتدا، ماهیت عملکرد خود را مذهبی و مطابق با معیارهای شرعی اعلام کرده بود و به همین خاطر در طول دوران فعالیت چند دهه خود، سعی داشت تا رابطه مستحکمی را با مرجعیت شیعه برقرار کند. شاید این مسأله از عوامل مهم استمرار یک قرن فعالیت انجمن باشد، به خاطر اینکه به هر صورت در طول این دوران، قسمت اعظم مراجع تقلید در قالب استفتاء و حمایت‌های مادی و معنوی، پشتیبانی خود را از اقدامات اعضای انجمن اعلام کردند و انتشار این جوابیه‌ها نیز مؤید این مطلب است.

به طور قطع می‌توان دریافت که پیروی از مرجعی خاص در بین اعضای انجمن، تبلیغ و تأکید نمی‌شد. هواداران و اعضای این تشکل در انتخاب مرجع تقلید خود مختار بودند، به همین خاطر در بین اعضا، مقلدان آیات عظام خویی، گلپایگانی، شریعتمداری، میلانی، محلاتی و امام خمینی وجود داشتند. با این وصف بیشتر کسانی که از ادامه فعالیت و عضویت در انجمن استعفا داده بودند، عمدتا در شمار مقلدان امام خمینی بودند؛ اینان جزو مبارزان انقلابی و حامیان خط امام به شمار می‌آمدند که ماهیت غیرسیاسی حجتیه را نمی‌پسندیدند و با توجه به اینکه سران انجمن اعلام کرده بودند که بسط فعالیت‌های سیاسی و حرکت‌های انقلابی با هدف انجمن مغایرت دارد و اعضا می‌بایستی بین اقدام فرهنگی علیه بهاییت و استمرار حیات حجتیه از یک سو و فعالیت‌های سیاسی، یکی را برگزینند. به همین دلیل، آن عده از اعضای انجمن که قرابت‌های فکری با نیروهای انقلابی داشتند از ادامه حضور در حجتیه منصرف شده و به فعالیت‌های سیاسی پرداختند. بی‌تردید مقلدان مراجع مختلف نیز در انجمن حضور داشتند، اما مؤسسان و اکثریت اعضا، از آیت‌الله خویی تقلید می‌کردند و ایشان به عنوان مرجع تقلید مطرح در بین اعضای انجمن به شمار می‌رفتند.

حجتیه‌ای‌ها عمدتا برای اینکه مبنای شرعی برای اقدامات خود بیابند، اقدام به ارسال استفتائاتی برای مراجع وقت می‌کردند و از آنان می‌خواستند که نظر خود را مبنی بر مشروعیت عملکرد انجمن حجتیه مهدویه اعلام کنند. بشتر مراجع نیز بر شرعی بودن این گونه اقدامات، فتوا داده و برخی حتی بر استمرار آن تأکید و تأیید داشتند. شماری از این استفتائات نیز به واسطه مقتضیات روز و زمانی که اتهامات و ابهامات فراوانی پس از پیروزی انقلاب پیرامون این انجمن وجود داشت، توسط اعضای حجتیه انتشار پیدا کرد. به عنوان نموند، حاج عوض مطهری و محمدحسین ناجی و عبدالرضا زارع از اعضای انجمن حجتیه آباده، با ارسال نامه‌ای از آیت‌الله گلپایگانی خواستند که نظر خود را مبنی بر مشروعیت اقدامات انجمن اعلام کند. پاسخ ایشان به شرح زیر بود:

«سوابق این انجمن در احیاء امر حضرت بقیه‌الله ارواح‌العالمین له الفداء و تربیت جوانان دلباخته و شیفته آن حضرت و همچنین خدمات آن علیه فرقه ضاله مضله بهاییه که جاسوس بیگانه و عامل استعمار در ایران و کشورهای دیگر بوده و هست، مشکور و مورد تقدیر است…»

همچنین آیت‌الله مرعشی نجفی در پاسخ به درخواست دیگر عضو انجمن به نام علینقی جنیدی اعلام کردند: این مؤسسه خیریه دینیه که با زحمات طاقت‌فرسای حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین و مبلغ‌الدین المبین آقای حلبی… تأسیس شد، مؤسسه‌ای است بسیار مفید به جهت جوانان و قلع و قمع فرقه ضاله بهائیه و از بدو تأسیس تاکنون، حقیر مطله هستم که چه فوایدی بر آن مترتب شده و صدها جوان گمراه مستبصر شده و یقینا توهین به معظم له و انجمن، معلول و به تحریک فرقه ضاله با وسایط مختلفه می‌باشد… .» (در شناخت حزب قاعدین زمان، ص 282 و 284)

دیگر مراجع نظیر آیات عظام میلانی،‌ سیدعبدالله شیرازی و بهاءالدین محلاتی نیز با چنین مضامینی از فعالیت‌ اعضای انجمن تقدیر و تشکر کردند و به آنان اجازه استفاده از سهم مبارک امام (ع) و زکوات و مجهول‌المالک و نذورات مطلقه را دادند.

در همان اوان با توجه به بسط و گسترش تبلیغات منفی علیه حجتیه، نامه‌ای برای آیت‌الله منتظری در تاریخ 16/12/60 ارسال شد که ایشان نیز پاسخ مبهمی به شرح زیر داد:

«در این موقعیت حساس، بر همه واجب است که اتحاد را حفظ نموده و از موضوعات اختلاف‌انگیز خودداری نمایند.» (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌کد 5327)

در این میان تنها امام خمینی، نسبت به اقدامات انجمن حجتیه انتقادات تندی داشت. هرچند در اواخر دهه 40، اعضای انجمن با ارسال نامه‌ای، از ایشان خواستند که نظر خویش را پیرامون فعالیت اعضای انجمن اعلام دارند. در نامه اعضا خطاب به امام خمینی آمده است:

«… شاید خاطر مبارک مستحضر باشد که چند سالی است، عده‌‌ای از افراد متدین و باایمان، تحت رهبری حضرت حجت‌الاسلام آقای حاج شیخ محمود حلبی برای مبارزه اصولی با مرام ساختگی بهائیت، جلسات منظمی تشکیل داده و در این جلسات، مطالب آموزنده‌ای تدریس و افراد را با مقام شامخ حضرت ولی‌عصر… آشنا می‌سازند. به تازگی دامنه فعالیت این جلسات از تهران و اصفهان و مشهد و شیراز و مراکز مهم گذشته و حتی به دهات دوردست کشانیده شده. در اثر عنایات خاصه حضرت بقیه‌الله الاعظم، امام زمان صلوات‌الله و سلامه علیه توانسته‌اند در این مدت، حدود پانصد نفر از افراد فرقه ضاله بهائیت را به صراط مستقیم توحید، هدایت و به دیانت مقدسه اسلام مشرف نموده و عده کثیری از افراد متزلزل را که در خطر سقوط به دامان آن گروه قرار گرفته بودند، از پرتگاه نجات دهند. اولا نظر مبارک حضرت آیت‌الله درباره این عده و اقدام آنان چیست؟ ثانیا همکاری با آنها و تقویت آنان چه صورتی دارد؟ ثالثا آیا می‌توان در صورت لزوم از وجوه شرعیه در این راه تصرف نمود یا نه؟ استدعا آنکه نظر مبارک را صریحا امر به ابلاغ فرمایید.»

امام نیز در پاسخ اعلام داشتند: «در فرض مذکور هم اقدامات آقایان، مورد تقدیر و رضای خداوند متعال است و نیز همکاری و همراهی با آنان مرضی دل ولی عصر (عجل‌الله فرجه) است و هم مجازند مؤمنین از وجوه شرعیه از قبیل زکوات و شرعیات به آنان بدهند. در صورت لزوم مجازند، از ثلث سهم مبارک امام علیه السلام به آنان کمک کنند. البته تحت نظارت اشخاص معتمد و اگر جناب مستطاب حجت‌الاسلام آقای حلبی (دامت البرکاته) می‌توانند تحت نظارت ایشان وجوه داده شود…» (صحیفه امام، ج2، ص 299 ـ 300، تاریخ 15/مهر/1349 ـ 5 شعبان، 1390)

البته این تأیید بعدها به واسطه ارسال گزارش‌هایی منفی از فعالیت انجمن حجتیه، دستخوش تغییر شد. امام به این نتیجه رسیده بودند که برگزاری این جلسات و اشاعه این گونه تعالیم و تأکید بر غیرسیاسی بودن اقدامات و عملکردها در نهضت مردمی و مسیر حرکت به سمت و سوی برقراری یک نظام مبتنی بر ایده‌های حکومتی اسلام و تحقق اهداف انقلاب خلل ایجاد می‌کند. به همین خاطر در پاسخ به نامه محمدعلی گرامی که از ایشان در خصوص فعالیت انجمن و شیخ محمود حلبی، سؤالاتی مطرح کرده بود، مرقوم داشتند: «راجع به شخصی که مرقوم شده بود، ‌جلساتش ضررهایی دارد،‌ از وقتی مطلع شده‌ام، تأییدی از او نکرده‌ام و ان‌شاءالله تعالی نمی‌کنم.» (صحیفه امام، جلد 2، صفحه 357)

واقعیت قضیه این است که برخلاف انقلابیون که برای امام به لحاظ حکومتی، جایگاهی ممتازتر از دیگر مراجع تقلید قایل بودند، اعضای انجمن با این دید به امام نگاه نمی‌کردند. بلکه شأن امام در نزد آنان، مرجعی در کنار سایر مراجع تقلید شیعه بود که اظهارات، پیام‌ها، بیانیه‌ها و احکام و فتاوای صادره از ایشان برای مقلدانشان احساس تکلیف ایجاد می‌کرد. از این رو، در قبال بسیاری از مواجهات مستقیم امام با رژیم شاهنشاهی و تمهیدات سیاسی و فرهنگی که علیه هیأت حاکمه سابق می‌اندیشید،‌ انجمن حجتیه، وظیفه خود نمی‌دید که از آن تبعیت کند. مثلا در نیمه شعبان سال 57، زمانی که امام خمینی برای اعلام اعتراض نسبت به سیاست‌های ضداسلامی شاه و دربار دستور منع چراغانی جشن‌های ولادت امام زمان را صادر کردند، اعضای انجمن توجهی به این مسأله نشان ندادند و در هرچه گسترده‌تر برگزار کردن آن کوشیدند. این در حالی بود که رژیم شاه نیز برای شکست حرمت امام، توجه خاصی را برای پرشکوه‌تر برگزار کردن جشن‌های نیمه شعبان نشان داده بود.

اهمیت این موضوع و کم‌توجهی نشان دادن به این مسأله، در حدی بود که حتی باعث اعتراض امام شده و ایشان حتی در اواخر عمرشان، در پیامی که موسوم به منشور روحانیت بود و در تاریخ 13/12/67 انتشار پیدا کرد، به آن اشاره کردند. در فرازی از این پیام آمده است که «… دیروز حجتیه‌ای‌ها، مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند. امروز انقلاب‌تر از انقلابیون شده‌اند. ولایتی‌های دیروز که در سکوت و تحجر خود، آبروی اسلام و مسلمین را ریخته‌اند و در عمل، پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‌اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می‌خورند.» (صحیفه امام، ج 21، ص 281)

البته پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، اعضای انجمن حجتیه، سعی فراوانی کردند که خود را با شرایط روز منطبق سازند، به همین خاطر در اولین روزهای پیروزی با انتشار بیانیه‌هایی، خود را همراه و همگام با انقلاب اسلام و پیرو رهبری امام خمینی قلمداد کردند. صدور چنین اعلامیه‌هایی به ویژه هنگامی که نگارنده آن شیخ محمود حلبی باشد، از این جهت دارای اهمیت بود که از مدتها قبل، شخص وی در مظان اتهام اهانت به امام خمینی قرار داشت. در برخی از اظهارنظرهای شفاهی و کتبی، از قول حلبی نقل شده بود که وی توافقی با رهبری امام خمینی و راهبری حرکت‌های انقلابی توسط ایشان ندارد، هر چند وی به شدت صدور چنین اظهاراتی از سوی خود را منکر شده بود و در واکنش به انتشار سخنرانی‌های منسوب به خود، شائبه جعل و خدشه را پیرامون این اظهارات و انتساب آنان به خود را مطرح کرده بود. معمولا اعضای انجمن در مقام پاسخگویی به این اتهامات به صدور بیانیه‌های اوایل انقلاب به وسیله انجمن حجتیه و شیخ محمود حلبی استناد می‌کردند. مثلا در تاریخ 1/1/58 شیخ محمود حلبی از مردم خواست تا در رفراندوم شرکت کنند و به جمهوری اسلامی رأی قطعی دهند. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌کد 5325) در اقدام بعدی انجمن در اوایل سال 58 یعنی 5 ماه پس از پیروزی انقلاب، مبادرت به تجدیدنظر و اصلاحاتی در اساسنامه‌اش با افزودن تبصره‌ها و متمم‌هایی کرد. (در شناخت حزب قاعدین زمان، ص 73)

در این اصلاحیه‌ها، منع شرکت اعضا در دسته‌ها و تشکل‌‌های سیاسی برداشته شده بود و همچنین اعلام شدکه انجمن تا ظهور امام زمان، خود را در زمینه سیاسی و اجتماعی به پیروی از رهنمودهای رهبری موظف می‌داند.

در واکنش به اظهارات مخالفان، انجمن حجتیه با انتشار جزوه‌ای تحت عنوان همگام با انقلاب اسلامی در سالی که گذشت (در نیمه شعبان 1402) به شماری از اعلام مواضع خود در خصوص مسایل و رخدادهای انقلاب اسلامی، اشاره و آن را دلیلی بر حمایت انجمن حجتیه از امام و انقلاب دانست. از جمله بیانیه‌هایی که به مناسبت‌های زیر صادر شده بود،‌کشف توطئه بنی‌صدر و عزل وی از مقام فرماندهی کل قوا (خرداد 1360)، سوءقصد به جان آیت‌الله خامنه‌ای (تیرماه 60) واقعه انفجار دفتر حزب جمهوری،‌ شرکت در انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری، فاجعه 8 شهریور، انتشار نشریه «مرزبان» به مناسبت هفته جنگ، پیام تسلیت به مناسبت شهادت حجت‌الاسلام هاشمی‌نژاد، شرکت در راهپیمایی آبان ماه سال 60 در مخالفت با طرح فهد و...

در خصوص مخالفت‌ها با انجمن حجتیه، دو مورد بیش از همه مورد توچه بود؛ نکته اول حمایت کردن یا نکردن انجمن از ولایت فقیه، نکته دوم برخورد حجتیه با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران. بسیاری از انقلابیون بر این اعتقاد بودند که اعضای انجمن حجتیه، اعتقادی به ولایت فقیه و حاکمیت فقیه در رأس نظام جمهوری اسلامی ندارند و برای اثبات این مدعا به همراهی نکردن حجتیه‌ای‌ها با انقلاب اسلامی پیش از پیروزی نهضت اشاره می‌کنند.

در مورد بحث ولایت فقیه و میزان پایبندی اعضای انجمن به این اصل قانون اساسی، مسایل زیادی عنوان شده است. اعضای انجمن در همان دوران که این مباحث مطرح بود، دلایل زیادی را در رد این اتهام ارایه می‌کردند. از جمله اینکه بعد از انتشار پیش‌نویس قانون اساسی، بسیاری از گروه‌ها و جریان‌های موجود به اعلام نظر در این باره پرداختند و پیشنهاد‌های خود را در این زمینه مطرح کردند؛ از جمله انجمن حجتیه که نظرات پیشنهادی خود را در قالب چند اصل منتشر کرد. در اصل 3 مطروحه در این اعلامیه عنوان شد: «ولایت فقیه به نیابت از امام عصر (علیه‌السلام) مبنای حکومت است و تحت این ولایت به پیروی از اصول قرآنی «و شاورهم فی الامر و امرهم شوری بینهم» امور عمومی کشور باید در شوراها و در محدوده شرع و قوانین اسلامی به وسیله خود مردم و در حدود صلاحیت قانونی آنان حل و فصل شود. به اعتقاد اعضای انجمن، این پیشنهاد که قبل از بحث و بررسی پیرامون آن در مجلس خبرگان قانون اساسی مطرح شد، دلیل محکمی بر اعتقاد و پایبندی حجتیه به ولایت فقیه به شمار می‌رود.

علاوه بر این، آنان معتقدند که در تبعیت از این اصل، قدم را فراتر نهاده و بارها در محصولات فرهنگی و آثار و تألیفات اعضای انجمن به صراحت، پیروی از رهبری امام خمینی را مورد تأکید قرار دادند. مثلا در نشریه «سپیده امید» صفحات 58 الی 60، رهبر انقلاب به عنوان نایب عام حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح شده بود.

با این وصف، به نظر می‌رسد که انجمن حجتیه برای رهبری، جایگاهی بیش از مراجع تقلید قایل نبود از نظر آنان اگرچه به صراحت، امام خمینی تحت عنوان نایب عام امام زمان مطرح بود، اما این نیابت تنها به ایشان منحصر نبود. بلکه سایر مراجع تقلید نیز دارای چنین جایگاه و امتیازی بودند. در اکثر قریب به اتفاق محصولات فرهنگی انجمن، وقتی بحث ولایت مطرح می‌شود، تنها می‌توان آن را به پیروی و تبعیت از مراجع تقلید منحصر کرد. به عنوان نمونه، در جزوه کعبه و آخرین خورشید، در ذیل عنوان «در زمان غیبت کبری چه باید کرد» چنین آمده است:

«به فرمان حضرت بقیه‌الله در این دوره، می‌باید در مشکلات مذهبی به مراجع عالیقدر اسلام که نوّاب عام هستند، رجوع کرد. امام در پاسخ محمد بن عثمان ـ دومین نایب خویش ـ می‌فرمایند: «در رویدادهای تازه، به راویان حدیث ما (مراجع تقلید) رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشان هستم». در نتیجه پیروی از همین دستور آسمانی و اطاعت کامل از نمایندگان امام زمان (ع) بود که یکی از بزرگترین انقلاب‌های تاریخ به پیروزی رسید و چشم جهانیان را خیره کرد و بدین سان است که مذهب ما همواره همگام زمان و همراه دگرگونی پیش می‌رود و امت ما رمز پیروزی خود را در پیروزی از بزرگانی می‌بیند که از سوی امام زمان (عج) سخن می‌گویند.» (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد 6636، کعبه و آخرین خورشید، ‌انجمن حجتیه مهدویه، شعبان 1399)

همچنین در نشریه «به سوی نور» که از دیگر محصولات انجمن است و در اوایل انقلاب انتشار یافته، بحث رهبری و پیروی از آن تنها در محدوده تبعیت از مراجع و تقلید از آنان محدود شده و عنوان شده است که فقهای عصر غیبت دارای مقام ولایت ظاهری بر شیعه هستند.

به تازگی در حین تهیه سلسله مقالاتی پیرامون انجمن حجتیه، فرصت گفت‌وگویی با یکی از اعضای مؤثر حجتیه برای نگارنده دست داد. و با او مباحث فوق را در میان گذاشتم. وی در پاسخ با بیان این مطلب که اکثریت مراجع تقلید به بحث ولایت فقیه و لزوم تبعیت از آن پرداختند، عنوان کرد که این تأکید بر مقلدان، تکلیف کرده که از ولی فقیه پیروی کنند. وی درباره این سؤال که اگر بین آرای مرجع تقلید و ولی فقیه مغایرت وجود داشت، در این صورت تکلیف مقلدان چه خواهد شد، ابراز داشت که این مسأله به بحث تقلید و تکلیف برمی‌گردد و به عهده مکلف است که در این خصوص تصمیم بگیرد.

بنا بر این به نظر می‌رسد که مشروعیت ولایت فقیه از نظر انجمن حجتیه، تنها از کانال تأیید مراجع تقلید میسر خواهد بود. مسأله بعدی جنگ و نحوه برخورد این جریان فکری با هشت سال دفاع مقدس بود. منتقدان انجمن همواره مدعی بودند که پیروان گروه مذکور، هیچ همراهی با نیروهای انقلابی برای دفاع از نظام و کشور و انقلاب نداشته و ندارند.

اما انجمن حجتیه، این اتهام را نیز نپذیرفت و همیشه خود را حامی انقلاب معرفی کرده و مدعی حضور فعال در عرصه جنگ بود و برای اثبات این مدعا، اقدام به انتشار ویژه‌نامه‌ای به مناسبت هفته جنگ کرد. این ویژه‌نامه که به «مرزبانان» موسوم بود، در مهر ماه 1360 منتشر شد. در سرمقاله آن آمده بود که انجمن حجتیه مهدویه که از آغاز جنگ، به سهم خویش تمامی توانش را در همه زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و فکری در این راه نهاد و عزیزانی از پاسداران حریم ولایت امام عصر (ارواحنا فداه) را به جبهه‌های حق و باطل گسیل داشته که برخی از آنها جام شهادت را نوشیدند و برخی کماکان در کنار دیگر رزمندگان به جانفشانی و رشادت مشغولند و اینک شادمان از انجام وظیفه خطیرش بار دیگر، آمادگی انجمن را برای ادامه همکاری تا پیروزی کامل حق بر باطل اعلام می‌دارد و به پیروی از رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی ایران، قویا یادآور می‌شود که با تمام قدرت، 20 سال هم اگر این جنگ طول بکشد،‌ ایستاده‌ایم.

در بخش دیگری از این ویژه‌نامه در مورد مشروعیت جنگ، به مطلبی از کتاب جهاد استاد مرتضی مطهری استناد شده است (ص 19 تا 22) در ادامه، مقاله‌ای تحت عنوان جهاد و شهادت به چاپ رسید که در آن، اقسام جهاد تشریح شده بود. به اعتقاد نویسنده این مقاله، جهاد به قسم اکبر و اصغر تقسیم و جهاد اصغر نیز به صورت ابتدایی و تدافعی دسته‌بندی می‌شود. بر مبنای مقاله مذکور، جهاد تدافعی که به هنگام تجاوز دشمن بر جان و مال و ناموس و بلاد مسلمین واجب می‌شود، مستلزم وجود امام معصوم نبوده و حتی دستور نایب عام امام هم ضروری نیست. (ص30) مقاله راهیان شهادت، مطلب دیگر این نشریه بود که نام شهیدان عضو انجمن حجتیه نظیر حبیب‌الله روستایی، محمدجعفر کاشف، محسن عباسی، حمیدرضا مانی، ابراهیم داودآبادی، یونس امامی‌نسب، محسن پالیزبان، ابراهیم پالیزبان، ایزدی، محمدباقر پشمینه آذر، علی پاینده، سعید جعفری،‌سعید دلنواز، مراد حسن‌وند،‌عبدالرضا زیدپور، مرتضی مهدیانی، فرهاد کشازرع‌، عابدین عباسی، غلامرضا اویسی، مصطفی ابراهیم مجد، عبدالحمید غرویان، امیرعباس ابن الرضا در آن ذکر شده بود. (ص 43 و 44)

در بخش پایانی این ویژه‌نامه، نیز به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران، وصیت‌نامه ایشان منتشر شد. جالب اینکه در فرازی از این وصیت‌نامه، از شیخ محمود حلبی تقدیر شده بود. در این بخش از وصیت‌نامه آمده است: خدایا تو را شکر می‌کنم که عشق حضرت مهدی (ع) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا به زیور ایمان آراستی و قبل از هر چیز لازم است از آنانی که واسطه کسب معارف الهی من بودند، سه بزرگوار، سه شمع که سوختند تا نور افروختند؛ اول استاد بزرگوارم علامه کرباسچی، دوم مرحوم رضا روزیه، سوم شیخ محمود حلبی که باب‌هایی از عرفان به «الله» را برایم گشود…[ تشکر کنم] (ص 63 و 64)

بی‌تردید انگیزه انتشار این ویژه‌نامه، پاسخگویی به اتهامات مخالفان و منتقدان انجمن حجتیه بود و در این مجموعه، اگرچه بر حضور فعال برخی از عناصر رده‌های میانی انجمن در جبهه‌های جنگ دلالت می‌کرد، اما می‌بایست توجه داشت که پیرامون این مسأله انتقاداتی جدی از سوی اعضای انجمن از جمله شبهه‌ناک بودن جنگیدن دو ملت مسلمان در کنار یکدیگر مطرح بود.

برگرفته از کتاب «گزارش حجتیه»

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت 9:23 توسط مهدی شاهینی |

انجمن حجتیه و ساواک

یکی از مسایل مهمی که در مورد انجمن حجتیه مطرح است، بحث روابط این انجمن با سازمان اطلاعات و امنیت کشور است. برخی از فعالان سیاسی بر این اعتقادند که صبغه غیرسیاسی فعالیت انجمن، بیشتر ناشی از روابط خوب آنان با ساواک بوده و این مسأله باعث ایجاد بدبینی‌هایی نسبت به عناصر انجمن در ذهن انقلابیون شده است.

قدر مسلم، سران انجمن و در رأس آن، شیخ محمود حلبی نحوه فعالیت و مشروح عملکرد خود را در جلسات، مراسم و سخنرانی‌هایی که در سراسر کشور داشتند، به اطلاع مأموران ساواک می‌رسانند. اسناد و مدارک زیادی نیز در این خصوص وجود دارد. به اعتقاد هواداران انجمن، این روابط بیشتر ناشی از ماهیت فعالیت اعضا در مبارزه با فرقه بهاییت بوده است. بیم داشتن از تعطیلی انجمن و خنثی شدن تبلیغات آنان در مقابل فرقه بهاییت، کم‌کم این ذهنیت را در بین حجتیه‌ای‌ها سر و شکل داد که برای استمرار حیات فرهنگی انجمن، می‌بایست امتیازهایی را به نهاد حکومت و نظام شاهنشاهی داد. از این رو، به محض تشکیل جلسه و برپایی مراسم و مجالس، مراتب امر به اطلاع مأمور مربوطه ساواک می‌رسید. نمونه‌های زیادی از این گزارش‌ها در اسناد ساواک موجود است.

بر اساس یکی از مدارک، در پی احضار پنج نفر از اعضای انجمن حجتیه به سازمان اطلاعات و امنیت تهران و آگاهی رییس واحد اطلاعات کمیته مشترک ضدخرابکاری ازاین موضوع، وی با ارسال نامه به سازمان اطلاعات و امنیت تهران درخواست کرده است، که آن واحد از هرگونه اظهارنظر و اقدامی که در خصوص اعضای انجمن صورت می‌گیرد اطلاع داشته باشد. در قسمت‌هایی از این نامه آمده است: «برابر با اطلاع حاج‌شیخ محمود ذاکرزاده (تولایی) معروف به حلبی… با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنیت تهران همکاری‌هایی دارد. اصلح است که هرگونه اطلاعی در مورد جلسه مذکور را پیش از استسفار بقیه از مشار‌الیه استفسار نمایید. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی کد 6635)

در نامه‌ای دیگر که تاریخ انتشار آن 20/2/43 و از سوی ساواک تهران به مدیریت کل اداره سوم ارسال شده، آمده است: «در حال حاضر سرپرست این قبیل جوانان که چند سال است با بهایی‌ها در داخل و حومه تهران مباحثه می‌کنند، آقایان فلسفی و شیخ محود واعظ می‌باشند. شیخ محمود حلبی، روزهای جمعه هر هفته پیش از ظهر، چند نفر جوان را در منزل خود برای بحث با بهایی‌ها آموزش می‌دهد و بدون سروصدا و خودنمایی در محیط کاملا محرمانه و مؤدبانه با بهایی‌ها جروبحث می‌کنند و تاکنون دیده نشده که در محافل عمومی و یا منبر، این موضوع را مطرح یا تنقید نمایند و با اینکه از وعاظ درجه یک تهران و طرف توجه عموم هستند و چندین هزار از جمعیت در مسجد مروی در ماه‌های رمضان و محرم و صفر هر سال، پای منبر از سخنان او استفاده می‌کنند تاکنون دیده نشده که در زمره دیگر وعاظ مخالف درآید و یا در جلسات آنها شرکت کند و یا بر علیه مقامات، سخنرانی و تنقید نماید و با اینکه چند سال قبل، عضو مؤثر جبهه ملی بوده و در خراسان فعالت می‌کرد، به کلی مراوده خود را با آنها قطع کرده و روی همین اصل، روحانیون و وعاظ برای او احترام خاصی قایل می‌باشند. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده محمدتقی فلسفی، ‌شماره بازیابی 1027، ص 42)

در نامه‌ای دیگر، مقدم مدیرکل اداره سوم ساواک به واسطه احضاریه‌های مکرر محمد صالحی آذری، نماینده انجمن مباحثه و ارشاد، خواستار ارایه توضیحاتی از سوی نهاد احضارکننده شده است. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد 6635)

بین ساواک و شیخ محمود حلبی، مراسلاتی نیز رد و بدل می‌شده است. برابر با محتوای نامه‌های مذکور، حلبی آمادگی خود را برای ارایه هرگونه اطلاعاتی درباره فعالیت انجمن و نحوه عملکرد انجمن به مراجع امنیتی اعلام می‌کرد که اشاره به یکی از نامه‌ها در این زمینه، می‌تواند کاملا گویا باشد. در تاریخ 6/1/45 شیخ محمود حلبی با ارسال نامه‌ای، خطاب به سرهنگ ستاد، جعفری رییس اداره اطلاعات کشور، از محدودیت‌هایی که برای فعالیت اعضای انجمن در شهرستان یزد از سوی شهربانی آن شهر ایجاد شده، اظهار گلایه کرده است. مشروح نامه چنین است:

«مخلص حلبی واعظ که به فرموده حضرت آیت‌الله گلپایگانی، راجع به فعالیت‌های تبلیغاتی حزب بهاییه و مبارزات علمی و اخلاقی علیه آنها، حضور محترم عالی در اداره شهربانی رسیدم و چگونگی این مبارزات را که موافق مقررات انتظامی کشور و مطابق اصول علم و ادب است به عرض عالی رساندم و خواطر شریفتان را از توسعه دامنه فعالیت‌ بهاییه در تبلیغات مسمومی که دارند و لزوم مبارزه علمی، ادبی و اخلاقی علیه آنها مستحضر نمودم. حضرتعالی نظر به حسن نیت و صفای فطرتی که دارید، به پیروی از منویات مقدسه اعلی‌حضرت همایون شاهنشاهی ابراز موافقت و اظهار لطف فرمودید. حتی آنکه شماره تلفن منزل را مرحمت داشتید که در مواقع ضرورت، مطالب لازمه را معروض خدمت بدارم که اینک دو مطلب لازم و ضرور پیش آمده و تلفن منزل و اداره را در چندین نوبت که گرفتم برای عرض مطالب، روی موافق و مساعد نشان نداد ( نمی‌دانم چرا و به چه جهت) ناچار از نظر انجام وظیفه دینی و وجدانی، خواطر شریف عالی را با این مکتوب مزاحمت می‌دهم. آن طوری که گزارش‌های متعدد به ما رسید و مقرون صحت است حزب بهاییت به دستور بیت‌العدل، دست به جانب ایلات مهم کشور از قبیل ایل بختیاری و قشقایی دراز کرد و شروع به تبلیغ آنان مخصوصا رؤسای آنان نموده‌اند و این موضوع برای آینده کشور، نتیجه وخیمی خواهد داشت، به طوری که مکرر به مکرر گزارش می‌رسد. رییس جدید شهربانی یزد، با کمال جدیت و پافشاری از کنفرانس‌های دینی افراد مبارز یزد با نهایت ادب و اخلاق و با مراقبت کامل در حفظ آرامش برگزاری نموده و می‌نمایند، جلوگیری شدید نموده حتی آنان را تهدید به جلب کرده است. با اینکه در تمام مدت چند ساله گذشته، سازمان امنیت با دقت کامل در تمام شؤون به این مبارزات و مبارزین نظر داشته و کمترین خلافی را در کنفرانس‌ها اینها ندیده، نمی‌دانم آقای رییس شهربانی جدید یزد در مقابل فعالیت‌های بهاییه چه دستوری دادند. اگر این ممانعت و جلوگیری، طبق نظر مقدس اعلی‌حضرت شهریاری و یا طبق نظر شریف حضرتعالی است، تا همه این افراد مبارز از نیات مقدسه اعلیحضرت همایونی آگاه نموده، همه را تعطیل کنیم….» (‌آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده شیخ محمود واعظ حلبی، شماره 1615)

در واکنش به این نامه سرهنگ جعفری با ارسال نامه‌ای، خطاب به ریاست شهربانی لازم ضمن تأیید مواضع حلبی در خصوص فعالیت انجمن حجتیه و رعایت نهایت ادب و اخلاق و با مراقبت کامل در حفظ آرامش از سوی آنان عنوان کرد: «مراتب به عرض رسید، فرمودند از شهربانی یزد بپرسید که با کار اینها چه کار دارد؟» (همان آرشیو، همان پرونده، نامه 20/1/45 شماره 6891/8/657) شهربانی یزد نیز با دریافت نامه، مساعد‌ت‌های لازم را در این خصوص انجام داد. (همان آرشیو، همان پرونده، نامه 28/1/45، شماره 457/5)

محتوای گزارش‌های فوق هر یک نشان دهنده رضایت طرفین از نحوه فعالیت انجمن حجتیه و عملکرد ساواک است. به هیچ روی متن نامه‌های ارسالی یا گزارش‌های دریافتی به معنای وابستگی یا سرسپردگی اعضای انجمن به نظام شاهنشاهی نیست. اما پیداست که آنچه که بیش از همه برای اعضای انجمن حجتیه اهمیت داشته، ادامه حیات فرهنگی و استمرار فعالیت‌های آنان در این عرصه بوده است. در نظر اعضای انجمن و سران آنان، به خصوص شیخ محمود حلبی، فرقه بهاییت با تبلیغات پرطمطراق خود سیطره اختاپوسی به شریان‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور گسترانیده بود و به همین خاطر می‌بایستی اقدامی عاجل برای مقابله با اقدامات آنان صورت می‌پذیرفت. سران انجمن به هیچ وجه قصد نداشتند افکار خود را به موضوعاتی دیگر متوجه کنند. چون در نظر آنان هیچ خطری به اندازه گسترش نفوذ بهاییت برای اسلام مشکل‌آفرین نبود. به اعتقاد شیخ محمود حلبی، پرداختن به امور سیاسی و توجه نشان دادن به حرکت انقلابی انجمن را از هدف اصلی خویش که مبارزه با بهاییت بود، جدا خواهد ساخت.

از مجموعه اظهارات شیخ حلبی نیز به جز چند مورد که حاوی اشارات و کنایاتی ـ آن هم مبهم در خصوص مسایل جاری مملکتی در رژیم گذشته است ـ مطلب مهم و جدی درباره مسایل سیاسی ندارد که حتی این اشارات مبهم نیز با توجه به سوابق شیخ محمود حلبی و کناره‌گیری او از مسایل انقلاب و نهضت مردمی ایران باعث بروز حساسیت‌هایی در ساواک نسبت به او شده بود. مثلا در یکی از جلسات مذهبی که در تاریخ 7/8/39 در یکی از مناطق جنوب شهر شیخ محمود حلبی منبر رفته بود در فرازی از سخنانش به تشریح مقام حضرت ابراهیم و شرح ماجرای بت‌شکنی وی پرداخت و در خلال آن، اشاره‌ای هم به زندان قزل قلعه و زندانیان سیاسی داشت که این مسأله واکنش ساواک را در پی داشت و تذکراتی به او داده شد. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 1024 ص 56)

در مقطعی دیگر همزمان با شکل‌گیری نهضت انقلابی مردم ایران و سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های حضرت امام خمینی، واقعه دستگیری و زندانی شدن ایشان پیش آمد و علمای شهرهای مختلف کشور برای ابراز همدردی و اعلام حمایت از ایشان، درصدد برآمدند تا به تهران مهاجرت کنند و در محلی مشخص اقامت کنند تا به این وسیله، اعتراض خود را نسبت به عملکرد ناشایست رژیم اعلام کنند. در این زمان شیخ محمود حلبی در شمیران، با آیت‌الله محمدهادی میلانی، ملاقات و عنوان کرد: مابین دو راه قرار گرفته‌ایم؛ از نظری هجرت آقایان علمای اعلام به طهران صورت گرفته که وظیفه همگان است، همصدایی و همکاری با آقایان و ما هم خود را موظف به همبستگی با آنان می‌دانیم و از طرفی هم مبارزه ما با بهاییت ادامه دارد و سازمان امنیت نیز در اختیار آنها است و هر روز به بهانه دخالت در کارهای سیاسی، ما را می‌کوبند و مانع از مدافعات ما از مقام شامخ حضرت ولیعصر (عجل ‌الله تعالی فرجه الشریف) می‌شوند. اما در عین حال مطیع مصالح روز و نظر مبارک آقایان مراجع می‌باشیم. آیت‌الله میلانی نیز در پاسخ ابراز داشت: شما مدافعات و تبلیغات خود را داشته باشید. اگر انشاءالله ما پیروز شدیم، شما از ما هستید و اگر «العیاذ‌بالله» شکست خوردیم، با شما کاری نخواهد شد. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ پرونده آیت‌الله محمدهادی میلانی، شماره بازیابی 986 ص 26)

در گزارش دیگری که در اسناد ساواک مندرج است، اظهارنظر شیخ محمود حلبی در تاریخ 12/2/47 در مسجد آشتیانی‌ها، واقع در خیابان شهباز (17 شهریور فعلی) است که در آن تلویحا اطاعت مردم از مقام سلطنت را تا مدتی از ترس آنان از سرنیزه و زور دانسته است. در این خصوص هم مقامات ساواک به منابع امنیتی و اطلاعاتی خود دستور تحقیق دادند تا در صورت صحت گزارش فوق‌الذکر، از منبر رفتن وی جلوگیری به عمل آورده شود (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌کد 1615)

ادامه فعالیت انجمن حجتیه برای اعضای آن دارای چنان اهمیتی بود که حاضر بودند در شرایطی خاص به مراجع امنیتی و انتظامی تعهداتی بدهند. در تاریخ 18/2/54 منابع ساواک به نقل از شخصی به نام محمد رودسری گزارشی تنظیم کردند، مبنی بر اینکه شیخ محمود تولایی به علت تضییقاتی که از سوی رژیم برای فعالیت مذهبی هیأت خیریه حجتیه مهدویه فراهم شد، از آیت‌الله احمد خوانساری، خواستار مساعدت شد. آیت‌الله خوانساری نیز به وسیله امیر اسدالله اعلم، پیام حلبی را به محمدرضا پهلوی منتقل می‌کند. شاه نیز ادامه فعالیت انجمن را منوط به ضمانت آیت‌الله خوانساری مبنی بر پرداختن به امور و تبلیغات صرفا مذهبی می‌داند و ظاهرا بعد از گرفتن تعهداتی، دستور رفع تهدید صادر می‌شود. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده آیت‌الله سیداحمد خوانساری، شماره بازیابی 1018، صفحه 41)

البته در برخی از شهرستان‌های کشور، تعدادی از عناصر رده‌های میانی انجمن، آزادانه‌تر به اظهارنظر می‌کردند و بعضا فعالیت‌هایی ـ البته در حد انتشار اعلامیه و اطلاعیه و آن هم به تبعیت از مرجع تقلید خود ـ داشتند.

در همین خصوص گزارش‌هایی در مورد فعالیت انجمن حجتیه بجنورد و مسؤول آن، قربانعلی محمدی مقدم (دبیر فلسفه) و مهدی شهریاری، شاگرد او در مورد برگزار نکردن مراسم عید نوروز به مناسبت کشتار شیعیان لبنان و پخش اعلامیه‌های آیت‌الله شریعتمداری در اسناد ساواک وجود دارد (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ پرونده روحانیون خراسان، شماره بازیابی 128، ص 326 تا 333)

در بین تمامی اسناد موجود در خصوص اقدامات و عملکرد انجمن حجتیه، تنها می‌توان یک سند را پیدا کرد که از تحت پوشش قرار دادن عناصر خودسر و گروه‌های برانداز در این انجمن علیه منافع رژیم شاهنشاهی حکایت می‌کند. محتوای سند مذکور، نامه‌ای است که از سوی ثابتی مدیرکل اداره سوم خطاب به رییس ساواک خراسان در تاریخ 8/3/52 به شماره 2000/312 نوشته شده است که در آن از گروهی از متعصبان مذهبی و عناصر وابسته به گروه‌های براندازی یاد شده که تحت عنوان مبارزه با بهاییان و در پوشش جلسات ضدبهایی، اقدام به تشکیل جلسات و محافلی کرد که در آن به طرح مسایل سیاسی پرداخته می‌شود و با تحریک احساسات، عناصر متعصب را در جهت اقدامات خرابکارانه و براندازی سوق می‌دهند. ثابتی در ادامه این نامه از شیخان، رییس ساواک خراسان خواسته است تا اقدامات زیر را درباره این افراد انجام دهد:

1ـ عناصری که در صدد برقراری تحریکات مضر هستند شناسایی شوند.

2ـ شناسایی و نفوذ کامل در جلسات و محافل آنان.

3ـ شناسایی و تصمیم‌گیری در مورد روحانیون و عناصر و نیروهای مذهبی که به تحریکات دامن می‌زنند.

4ـ خبرگیری از توسعه نفوذ آنان و تحت تعقیب قرار دادن عاملان آنها، به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی مملکت.

5ـ دستگیری و تحت تعقیب قرار گرفتن افرادی که نیت براندازی و سربازگیری برای گروه‌های خرابکارانه را دارند.

6ـ افراد فاقد مدرک مهم برای اثبات مجرمیت به کمیسیون حفظ و امنیت اجتماعی منطقه تحویل، تا زمینه تبعید آنان فراهم شود. (در راه روشنگری، انجمن حجتیه مهدویه بابلسر، اسفند 1360)

مضامین و تعابیری که در سند فوق‌الذکر وجود دارد، با توجه به زمان انتشار گزارش، مبین این مطلب است که در اواخر حاکمیت رژیم پهلوی، برخی از اعضای انجمن، روابط خوبی با عناصر مذهبی و انقلابی پیدا کرده و در صدد بودند تا از این محمل، فرصت خوبی را برای انجام اقدامات انقلابی و مبارزاتی فراهم آورند. البته چنین رویکردی از طرف برخی عناصر مبارز و انقلابی انجمن، با واکنش شدید سران انجمن روبرو می‌شد و چنانکه در اظهارات عناصر جدا شده از این تشکل، نظیر علی‌اکبر پرورش و طیب و… هم موجود است انجمن، اعضای خود را در فعالیت‌های سیاسی آزاد نمی‌گذاشت و محدودیت‌هایی را در این زمینه برای آنان فراهم می‌آورد. بنابراین برخی از اعضا که ارتباطاتی به مجموعه نیروهای انقلاب داشتند، پس از مدتی فعالیت خود را در انجمن متوقف کردند.

برگرفته از کتاب «گزارش حجتیه»

نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 20:3 توسط مهدی شاهینی |

مدخل

با روی کار آمدن سلسله پهلوی، شرایط جدیدی بر فضای فکری، سیاسی و اعتقادی جامعه ایرانی حاکم شد. رضاخان با هر نیت و قصدی، در صدد ایجاد تحول در ساختار اجتماعی ایران بود و به همین سبب، نوخواهی و نوگرایی را در همه شؤون، شعار خود قرار داده بود. از نظر وی سنت و مذهب، مهمترین مانع برای پیشبرد اهداف او به شمار می‌رفت. از این روی وی با اندیشیدن تمهیداتی، درصدد ایجاد محدودیت‌هایی برای بخش روحانیت برآمد. همزمان با این اقدام، توجه بیش از حد نشان دادن به علوم و فنون و مظاهر غربی در جامعه ایرانی، زمینه را برای ورود افکار غیردینی و ضد مذهبی فراهم آورد. بسیاری از تحصیل‌کردگان غربی در زمان مورد نظر، در شمار گروه‌های مرجع درآمدند و کم‌کم نسل جدید، روابط محکم‌تری را با این گروه‌ها برقرار کرد. از طرفی دیگر روحانیت با احساس خطر در این زمینه، به تکاپوی جدیدی دست یافت تا شرایط را به نفع خود حفظ کند و یا اینکه دست‌کم موجودیت خود را در مقابل حوادث و وقایع احتمالی حفظ کند.

به طور کلی جامعه روحانیت و اقشار مذهبی ایران در دوره جدید با سه جریان عمده فکری مواجه بودند که به نوعی آنان را به رویارویی و چالش فرا می‌خواندند.

جریان اول همان فارغ‌التحصیلان غرب بودند که مدتی را در دیار فرنگ به کسب علم و دانش گذرانده و پس از مراجعت به وطن، در رأس امور علمی، فرهنگی و اجتماعی قرار گرفته بودند. اینان در شرایط جدید به واسطه اتکا به حمایت همه‌جانبه دولت و نظام شاهنشاهی، مترصد فرصتی برای جانشینی و جایگزینی روحانیت و علمای حوزه‌های دینی تحت عنوان گروه‌های مرجع جدید بودند. به ویژه اینکه با افتتاح دانشگاه‌های متعدد، در شهرهای مختلف کشور و ورود دانشجویان به این مراکز علمی، رابطه نسبتا خوبی بین نسل جوان و این گروه‌های مرجع جدید برقرار شد. حاصل این توافق و تفاهم، ظهور پدیده روشنفکری بود که البته ریشه در دوره قاجاریه داشت اما در دوره پهلوی به شدت مورد تأکید و تشویق قرار می‌گرفت. علاوه بر مراکز علمی و فرهنگی، بسیاری از مناصب اجرایی و اداری در تصدی این نسل جدید بود. بنابراین زمینه لازم برای بیرون راندن و به حاشیه کشاندن جریان مذهبی و نمایندگان آن (یعنی روحانیون) فراهم بود. حتی در قوه مقننه و قضاییه نیز به جهت قانونگذاری و نظارت بر آن، که با توجه به جو حاکم مذهبی بر جامعه ایران و به لحاظ ماهیتی، روحانیون و مجتهدان جامع‌الشرایط تأثیرگذار و مسؤولیت‌هایی را احراز کرده بودند در شرایط به وجود آمده، کم‌کم از نظر تعداد اعضا، رو به کاهش نهاد و فارغ‌التحصیلان علوم و فنون جدید جانشین آنان شدند. شاید مهمترین چالش بین این قشر و نهاد روحانیت، آشتی‌ناپذیری سنت و تجدد بود. روشنفکران اساسا عامل انحطاط و عقب‌ماندگی ایران را سنت‌زدگی و دخالت بیش از حد امر مذهب در شؤون اجتماعی جامعه می‌دانستند، بنابراین هیچ‌گونه تعامل مشترکی را برای پیشبرد امور با روحانیت نمی‌پذیرفتند. از دیگر سو در بین برخی لایه‌های مذهبی نیز ورود فرهنگ و تمدن غربی، برابر با نادیده انگاشتن دین تلقی می‌شد و به هیچ رو، پیوندی بین این دو برقرار نبود.

جریان دیگری که مذهبیون از گسترش آن احساس خطر می‌کردند، نفوذ ایده‌های کمونیسم در ایران بود. با توجه به گذشته تاریخی و سلطه نظام استبدادی، اشاعه شعارهای عدالت‌خواهی و تکیه بر آزادی مردم برای عموم پرجذبه بود. به همین خاطر همزمان با نشر این افکار، بسیاری از جوانان جزو باورمندان این اعتقاد شدند. البته میزان گرایش جوانان و قشر تحصیلکرده به این اعتقاد به تناسب دارای شدت و ضعف بود. برخی تنها دلبسته شعار برابری و عدالت تفکر سوسیالیستی بودند و به همین خاطر برای اشاعه آن تلاش می‌کردند. برخی دیگر نیز جزو معتقدان به فلسفه کمونیسم و مارکسیسم شدند و در مسیر ضدیت با دین گام برداشتند. نقطه مقابل جامعه دینی آن زمان، «حزب توده» قرار داشت که با بهره‌گیری از ایده‌های کمونیستی و شعار حاکمیت مردم توانسته بودند، گروه زیادی را نسبت به این اعتقاد متمایل کنند. نفوذ حزب توده به خصوص در بین بخشی از طبقه روشنفکر و همچنین عناصر نظامی ارتش ایران، دغدغه‌هایی را در پی داشت. مخالفان اصلی این طرز فکر از یک سو نهاد سلطنت بود که مظاهر قدرت و اقتدار آن مبتنی بر سلطه یک فرد بر جامعه و احراز قدرت مطلقه بود. از سویی دیگر روحانیون و بخش مذهبی جامعه نیز، اشاعه فرهنگ مارکسیسم، کمونیستی را برای حیات دینی، خطرآفرین تشخیص داده بودند.

جریان فکری دیگری که در سایه مساعدت‌های رژیم گذشته بالنده شد و بر بسیاری از ارکان سیاسی و اقتصادی کشور سایه افکند، بهاییت بود. معتقدان به این مسلک به ویژه از دهه 20 به بعد، با گسترش فعالیت، دارای مناصب مهمی در دولت شدند و بنا بر همین اساس، بیش از نیمی از وزرای کابینه هویدا را بهاییان تشکیل می‌دادند. به موازات توفیق آنان در تصدی امور اجرایی و اداری، تبلیغات فرهنگی و اعتقادی آنان افزایش پیدا کرد. بسیاری از آنان به نقاط محروم کشور مبلغ می‌فرستادند. همچنین فعالیت گسترده‌ای را برای ترغیب دانش‌آموزان و دانش‌پژوهان برای گرویدن به این نحله فکری آغاز کردند. قدم اول آنان برای ترغیب دیگران به بهاییت، ایجاد شبهه و زیر سؤال بردن بسیاری از احکام و اعتقادات اسلامی بود. این مسأله نگرانی‌های فراوانی را در جامعه دینی به بار آورد و بسیاری از علمای شیعی با نوشتن ردیه‌ها و بیانیه‌ها و کتاب‌هایی، در صدد برآمدند تا ضمن تبلیغ شایسته دین اسلام، دلایل ابطال فرقه بهایی و سست بودن معتقدات آن را به اثبات برسانند و در این راه نیز گام‌های بزرگی برداشته شد. جنبش‌های دینی و مذهبی دوره پهلوی دوم در چنین فضایی متولد شده و رشد و نمو کردند.

بنابراین بحث انجمن حجتیه مهدویه را می‌بایست با همین رویکرد، مورد توجه و نحوه مواجهه این انجمن را مورد بررسی قرار داد.

 

تاریخچه، سوابق

بنیانگذار انجمن حجتیه، شیخ محمود ذاکرزاده تولایی (حلبی) از خطبا و علمای معروف مشهد بود. وی در روز یکشنبه، 13 جمادی‌الاول 1318 ه.ق برابر با 17 شهریور 1279 ه.ش به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در زادگاهش گذراند. ادبیات عرب را نزد میرزاعبدالجواد ادیب نیشابوری، منطق را نزد حاجی محقق، شرح لمعه را از محضر میرزا محمدباقر مدرس و قوانین‌الاصول را از میرزا جعفر شهرستانی فرا گرفت. همچنین 6 سال در رشته فلسفه تحصیل کرد و از محضر شیخ حسن کاشانی، شیخ اسد‌الله یزدی و حاج فاضل خراسانی بهره برد و چهار سال را در محضر آقابزرگ شهیدی، اشارات و اسفار را آموخت و سطح کفایه را نزد شیخ محمد نهاوندی و حاج میرزا احمد کفائی و خارج فقه و اصول را در محضر حاج میرزا محمد آقازاده خراسانی و حاج آقا حسین قمی فرا گرفت و چهار سال را نزد میرزا محمد مهدی غروی اصفهانی تلمذ کرد. (آیت‌الله حلبی، چهره نیم قرن تفکر رازآلود مذهبی، عمادالدین باقی، روزنامه جامعه 5/2/76، سال یکم، شماره 14)

در میان استادان حلبی، شاید بیش از همه، مرحوم میرزا مهدی اصفهانی بر او تأثیر داشت. میرزا مهدی شخصیتی عالم و فاضل بود که در شهر مشهد حوزه درس داشت و بسیاری از طلاب این شهر در شمار شاگردان او به شمار می‌رفتند. اصفهانی را می‌بایست از بنیانگذاران «مکتب تفکیک» نامید. برخی بر این اعتقادند که گروندگان به این مکتب، ضدیت با فلسفه دارند. البته برابر با روایات کسانی که محضر اصفهانی را درک کرده‌اند، وی نسبت به فلسفه نظر خوشی نداشت. به اعتقاد محمدتقی شریعتی، ‌وی هرچند نظریات فلاسفه را باطل می‌شمرد اما، همواره سعی می‌کرد، دلایل استدلالیون را در خصوص مباحث عقلی، با دلیل و برهان ابطال کند.

به هر صورت تلمذ و همنشینی حلبی با میرزا مهدی اصفهانی در روی‌گردانی وی از پرداختن به مباحث فلسفی و گرایش به سمت اخباریگری بسیار مؤثر بود. اساسا بسیاری از طلاب حوزه علمیه مشهد در آن روزگار در برابر فلاسفه آشتی‌ناپذیر بودند و بین آنان پیوندی برقرار نبود.

پس از دهه 20 همزمان با رونق گرفتن فعالیت فرقه بهاییت و نفوذ روز‌افزون معتقدان آن در عرصه حاکمیت، بسیاری از روحانیون و اقشار مذهبی در صدد مبارزه و مقابله برآمدند. استفاده از وعظ و منبر و ایراد خطابه از سوی معممین شیوه معمول آنان برای ایجاد ارتباط با مردم بود و در این طریق آنان می‌توانستند، ترفندهای عناصر بهایی را خنثی سازند. نقش عمده برگزاری چنین جلساتی به عهده هیأت‌های مذهبی بود. در مشهد این هیأت‌ها بسیار فعال بود، به خصوص اینکه عناصر بهایی نیز در این شهر نفوذ پیدا کرده بودند. بنابراین برای مقابله با اشاعه این تفکر می‌بایستی حرکت منظم و سر و سامان یافته‌تری در شهرهای بزرگ صورت می‌گرفت. در مشهد هم این اتفاق افتاد و برخی از مراکز علمی و فرهنگی، برای نشر فرهنگ اسلامی و مبارزه با مظاهر غیردینی و مقابله با افکار انحرافی، سر و شکل پیدا کرد. از مهمترین جمعیت‌ها و انجمن‌هایی که در مشهد پا به عرصه ظهور گذاشت، هیأت‌های مؤتلفه اسلامی بود. این تشکل، مرکب از 6 جمعیت و انجمن به نام‌های کانون نشر حقایق اسلامی،‌ انجمن پیروان قرآن، انجمن تبلیغات اسلامی،‌جمعیت طلاب علوم دینی،‌جمعیت مبارزین اسلام و هیأت‌های ابوالفضلی بودند. (www.meisaml.com گفت‌وگو با طاهر احمدزاده در خصوص انجمن حجتیه)

رهبر این هیأت‌های مؤتلف اسلامی، شیخ علی‌اکبر نوقانی بود که در مسجد گوهرشاد بر منبر می‌رفت و در مورد فعالیت بهاییت به مؤمنان هشدار می‌داد. محمدتقی شریعتی، از بنیانگذاران کانون نشر حقایق بود که فعالیت‌های بسیاری را در زمینه علوم و معارف اسلامی و تفسیر قرآن داشت. انجمن پیروان قرآن نیز به وسیله شیخ علی‌اصغر عابدزاده تأسیس شده بود. وی مؤسس مهدیه مشهد نیز بود و برخی بر این اعتقادند که تأسیس مهدیه در تهران و دیگر شهرستان‌های کشور نیز، ملهم از اقدام مرحوم عابدزاده بود. (جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران، رسول جعفریان، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ‌ص 57)

انجمن تبلیغات اسلامی در فروردین ماه 1321 به وسیله عطاءالله شهاب‌پور، مدیر و صاحب‌امتیاز مجله «نور دانش»، حشمت‌الله دولتشاهی و علی اشرف در تهران تشکیل شد و با گسترش فعالیت آن در مشهد نیز دارای شعبه شد. (سیاست‌گریزی و ترویج جدایی دین از سیاست، حسن پناهی، ‌روزنامه جمهوری اسلامی 9/8/81)

نماینده جمعیت طلاب علوم دینی، مصباحی بود و شاخه‌ای از فداییان اسلام در مشهد نیز جمعیت مبارزین اسلام را تشکیل دادند و هیأت ابوالفضلی سراب که نماینده هیأت‌های مذهبی در مشهد بود تحت نظر نجاریان قرار داشت. شیخ محمود حلبی نیز در هیأت‌های مؤتلف اسلامی عضویت داشت. وی در آغاز روحانی هیأت مسلم بن عقیل بود و هر ساله در روزهای قبل و بعد از نیمه شعبان، در خیابان گوهرشاد (صاحب‌الزمان فعلی) که محل سکونت عده‌ای از بهاییان بود، مراسم باشکوهی را برگزار می‌کرد. بسیاری از هیأت‌های مذهبی در آن زمان، تحت نظر آیت‌الله میرزا احمد کفایی قرار داشت که با دربار پهلوی رابطه خوبی برقرار کرده بود. این مسأله باعث شد که در ذهن بسیاری از فعالان سیاسی، مذهبی، نظیر شیخ محمود حلبی، محمدتقی شریعتی و شیخ علی‌اصغر عابدزاده و… این رابطه نامطلوب جلوه کند. به خصوص اینکه بسیاری از این جلسات مذهبی، فاقد روحیه سیاسی بودند و بیشتر به امور دینی صرف می‌پرداختند. اما در نتیجه مساعدت‌های نامبردگان، نیمی از این هیأت‌ها در مسیر فعالیت سیاسی قرار گرفتند. (جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی، رسول جعفریان، ‌ص 59 و 58) کار عمده حلبی در مشهد پس از شهریور 1320، مبارزه با بهاییت و پرداختن به امور تبلیغی در قالب منبر بود و در این زمینه مهارت و شهرت خاصی پیدا کرد. حلبی در برخورد با بهاییان، متأثر از مرحوم آیت‌الله شیخ احمد شاهرودی بود که ردیه‌ای بر مرام و مسلک بابیان نوشته بود. (همان، ص228)

هیأت‌های موتلف اسلامی به موازات گسترش نفوذ بهاییان، بر آن شدند تا دو نفر را مأمور تحقیق و پژوهش پیرامون بهاییان کنند تا از این طریق ضمن آگاهی بر نحو