تبليغاتX
ندای عدالت
ندای عدالت

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل ------- بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

امام صادق(ع): هر کس دوست می‌دارد از یاران حضرت قائم(ع) باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالی که منتظر است.
بار دیگر جنایتکاران صهیونیست در پرتو حمایت کدخدای جهان!، امریکا دست به جنایت بزرگ دیگری زده و اقدام به تخریب دیوار غربی مسجدالاقصی نمودند. در جستجوی ریشه‌های این اقدام نباید تنها به خوی وحشیانه این رژیم اکتفا کرده و باید سکوت جوامع بین‌الملل را نیز در نظر گرفت. به راستی اگر دولت‌های مسلمان در گذشته بدون دل بستن به سازمان ملل و شورای امنیت!!! دست به اقدامات شدیدتری می‌زدند، آیا امروز شاهد این هتک حرکت به اولین قبله مسلمانان بودیم؟ آیا وقت آن نیست که همانند صلاح‌الدین ایوبی‌ها سلاح در دست گرفته و برای حمایت از قدس برخیزیم؟
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 18:25 توسط مهدی شاهینی |

سلام
در این پست می‌خواهم یک کتاب برایتان معرفی کنم که خواندنش خالی از لطف نیست.
نام کتاب «پژوهه صهیونیت» می باشد که به کوشش آقای محمد احمدی گردآوری شده و ناشر آن هم مرکز مطالعات فلسطین می‌باشد.
در این کتاب مقالاتی از برخی محققین کشور درباره مسئله یهود و صهیونیسم به چاپ رسیده است.
مقالات منتشره بدین شرح است:

تاریخ پردازی صهیونی نوشته شمس‌الدین رحمانی:
در این مقاله به نقد و بررسی کتاب «تاریخ یهود ایران» نوشته حبیب لوی نویسنده یهودی ایرانی می‌پردازد.

بنی اسرائیل هرگز وارد فلسطین نشدند! نوشته حاجی زکی علی غول، ترجمه عطاءالله ابطحی:
این مقاله به بررسی درستی اطلاعات رایج درباره بنی اسراییل و حضورشان در قدس و فلسطین می‌پردازد.

واقعیت یهود ستیزی نوشته علیرضا سلطانشاهی:
در این مقاله نویسنده با اعلام اینکه یهود ستیزی واقعیتی انکارناپذیر است به بررسی عوامل و ریشه‌های آن پرداخته و بیان می‌کند که چگونه صهیونست‌ها از این حربه برای مظلوم نمایی و ایجاد حکومت در فلسطین بهره می‌برند.

نقش پنهان نوشته محمد طیب:
در این مقاله نقش یهودان در چهره کردن افراد مد نظر قرار داده شده و سپس به بررسی آثار امیل زولا (نویسنده‌ای مشهور و مطرح اما دور از ارزش‌های ما) و نیز آثار هانری بوردو (نویسنده‌ای که نزدیک به فرهنگ ما، اما از یاد رفته) می‌پردازد.

تکاپوی صهیونی در ایران معاصر نوشته محمد تقی‌پور:
در این مقاله در خصوص نفوذ دستگاه‌های یهودی در ایران به ویژه در عصر پهلوی بحث گردیده . نیز لیستی از ادارات و کارخانه‌ها و مراکزی که تحت نظر صهیونیست‌ها در ایران فعالیت می‌کردند، آورده شده است.

بنیان‌های تاریخی اندیشه سیاسی یهود در گفتگو با عبدالله شهبازی:
این مبحث شامل گفتگویی است با آقای عبدالله شهبازی نویسنده کتاب «زرسالاران یهودی و پارسی» که تا کنون چهار جلد آن با عناوین «یهودیان و الیگارشی یهودی»،«الیگارشی یهودی و پیدایش زرسالاران جهانی»،«آریستوکراسی و غرب جدید» و «نخستین تکاپوهای فراماسونری» منتشر گردیده و سه جلد دیگر آن باقی مانده است.

در قسمتی از ژیشگفتار کتاب می‌خوانیم: این مجموعه در واقع جلد دوم «پژوهه صهیونیت» است که اولین جلد آن در سال ۱۳۷۶ به وسیله موسسه فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه منتشر شد و اکنون این دفتر در اختیار دوستداران این نوع مطالعات و تحقیقات قرار می‌گیرد تا با یاری خداوند متعال و عنایت معصومین این نهال مبارک را به برکت خون شهدای انتفاضه و مجاهدت مردان خدا، جواانه زده است، به شجره‌ای پربار در نظام روح‌اللهی بدل سازد.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 18:18 توسط مهدی شاهینی |

گوستاولوبون فرانسوی می گوید: اگر ما بخواهیم صفات یهود را در چند کلمه خلاصه کنیم، باید بگوئیم: یهود مانند انسانهائی هستند که تازه از جنگل وارد شهر شده اند و همیشه از صفات انسانی بی بهره بودند، چرا که همچون پست ترین مردم روی زمین زندگی می کنند. بنی اسرائیل همیشه مردمی وحشی، سفاک و بی غیرت بوده، حتّی در زمانی که خود آنها بر کشورهای خود حکومت می کردند، باز هم از سفاکی خود دست بر نداشته اند، بی پروا وارد جنگ شده و چون از پای در می آمدند، به یک مشت خیالات غیر انسانی و بی اساس پناه می بردند. خلاصه آنکه هیچ فرقی میان یهود و حیوانات نمی توان گذاشت. برجسته ترین صفات یهود، چنانچه قرآن بیان می کند از قرار ذیل است.

 

1 - قساوت و توحش

چنانچه خداوند متعال می فرماید: (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذلک فَهِی کالْحِجَارَةِ اَوْ أشَدُّ قَسْوَةً وَ إنَّ مِن الحِجَارةِ لَما یتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهارُ وَ اِنَّ مِنْها لَما یشَّقَّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ اِنَّ مِنْها لَما یهْبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) پس با این معجزه بزرگ باز چنان سخت دل شدند که دلهایشان چون سنگ یا سخت تر از آن شد چه آنکه از پاره سنگها نهرها بجوشد و برخی دیگر سنگ ها بشکافد و باز آبی از آن بیرون آید و پاره ای از ترس خدا فرود آیند (ای سنگدلان بترسید که) خدا از کردار شما غافل نیست. و در جای دیگر می فرماید:

(فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُم قَاسِیةً یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظّا مِمّا ذُکرُوا بِهِ وَلا تَزالُ تَطّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنْهُمْ اِلاّ قَلیلاً مِنْهُم) پس چون بنی اسرائیل پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم ودلهایشان را سخت گردانیدیم (که موعظه در آنها اثر نکرد) کلمات خدا را از جای خود تغییر می دادند و از بهره آن کلمات که به آنها داده شد در (تورات) نصیب بزرگی را از دست دادند و دائم بر خیانتکاری و نادرستی آن قوم مطّلع می شوی جز قلیلی از آنها که با ایمان و نیکوکارند.

قساوت قلب و سنگدلی آنها را تاریخ در تمام اعصار و قرون خود روشن کرده است. «کاسیوس» در کتاب78 خود در فصل32 در حوادث سال117 م، می نویسد:... مطابق همین تاریخ یهود در غرب دریای طرابلس به رهبری «آندریا» برای کشتن رومیها و یونانیها خروج کرده همه را از دم تیغ گذراندند، سپس خونهایشان را آشامیده، گوشتهایشان را خوردند، سرها و استخوانها را قطعه قطعه کرده و به سگها دادند. خیلی از ما را هم مجبور کردند که یکدیگر را مثل حیوانات بکشیم. تعداد آن کسانی که در این کشتار به قتل رسیدند به220000 نفر رسید.و همانند این کشتار را در مصر و قبرس به رهبری «آرتمیون» تکرار کردند و در این کشتار هم240000 نفر به قتل رسیدند. در «سافیل» واقع در اسپانیا،138 مسیحی را به یکی از مقابر دور از شهر برده و آنها را با گلوله مجروح و سپس زنده به گور کردند، بطوریکه دستهایشان از قبر بیرون مانده و برخی از اجساد بطور کامل زیر خاک پنهان نشده بود. البته این قساوت قلب برای یهود، تازگی ندارد و حتّی در همین جنگ اخیر (1967م) مسلمانان و اسرائیل هنگامی که آنها بر بیت المقدّس پیروز شدند، به یکی از قریه های نزدیک شهر حمله برده و مردم بی دفاع و بی گناه از ترس به مسجد پناه بردند. ولی یهود مگر مسجد می فهمد؟ وقتی همه مردم وارد مسجد شدند هلی کوپترها بر فراز مسجد به پرواز در آمده و دهها نفر از مردم بی گناه و بی دفاع را با مواد منفجره به خون خود آغشته نموده و آتش زدند.

 

2 - کشتن انبیاءالله

قرآن مجید در این باره می فرماید: (وَلَقَدْ اتَینا مُوسَی الْکتابَ وَقَقَّینا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ اتَینا عیسَی ابْنَ مَرْیمَ الْبَیناتِ وَأیدْناهُ بِرُوح الْقُدُسِ أفَکلَّما جائَکمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی اَنْفُسَکمُ اسْتَکبَرْتُمْ فَفَریقا کذَّبْتُمْ وَ فَریقا تَقْتُلُونَ).

و ما به موسی کتاب تورات را عطا کردیم و از پی او پیغمبران را فرستادیم و عیسی(ع) پسر مریم را به ادلّه روشن، حجّتها دادیم و او را به واسطه روح القدس اقتدار و توانائی بخشیدیم، آیا هر پیامبری که بر خلاف هوای نفس شما اوامری از جانب خدا آورد از امرش سرپیچی کرده از راه حسد گروهی را تکذیب می کنید و گروهی را می کشید؟

همچنین می فرماید: (وَاِذا قیلَ لَهُم امِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالوُا نُؤْمِنُ بِما اُنْزِلَ عَلَینا وَ یکفُرُونَ بِما وَرآءَهُ وَ هُوَ الحَقُّ مُصَدِّقا لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ اَنْبیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ اِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ).

و چون به یهود گفته شد ایمان بیاورید به قرآنی که خدا برای (هدایت بشر) فرستاده، پاسخ دادند که تنها به تورات، چون به ما نازل شده ایمان می آوریم و به غیر تورات کافر می شوند در صورتی که قرآن حقّ است و کتاب آنها را تصدیق می کند، بگو ای پیغمبر اگر شما در دعوی ایمان به تورات راستگو بودید به کدام حکم تورات قبل از این پیغمبران را کشتید؟

و باز قرآن می فرماید: (لَقَدْ اَخَذْنا میثاقَ بَنی اسْرائیلَ وَاَرْسَلْنا اِلَیهِمْ رُسُلا کلَّما جآئَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی اَنْفُسُهُمْ فَریقاً کذَّبُوا وَ فَریقاً یقتُلوُنَ).

از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم (که خدا را اطاعت کنند) و پیامبرانی بر آنها فرستادیم (که احکام خدا بیاموزند) هر رسولی آمد چون بر خلاف هوای نفس آنها گفت، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را کشتند.

عجیب آنکه کشتن پیامبران آنقدر در بین آنها معمول شده بود که صورت طبیعی به خود گرفته بود، چنانچه در روایات است که یهود مابین طلوع فجر تا طلوع آفتاب70 پیامبر را سر بریدند و سپس دکانهای خود را باز می کردند مثل اینکه هیچ کاری نکرده اند. از جمله پیامبرانی که بدست آنها به قتل رسیدند، یحیی و زکریا(علیهماالسلام) بودند که فقط بخاطر آنکه آنها را از فحشاء و منکرات منع می کردند مستحق قتل شدند. چنانچه می خواستند «هارون» جانشین حضرت موسی(ع) را به قتل برسانند. و برای عیسی(ع) چوبه های دار نصب کردند. و از همه بزرگتر آنکه پیامبر اسلام(ص) را شهید کردند چنانچه در تواریخ می نویسند: پس از فتح خیبر همسر «سلام بن مشکم» یهودی که ظاهرا اسلام آورده بود طعامی از گوشت ران گوسفند مهیا کرده، و به خدمت رسول اکرم(ص) فرستاد، پیامبر خدا(ص) که هیچ وقت عادت نداشت غذا را تنها میل کند، «بشر بن براء» را دعوت کرد بشر هم دست برده و قطعه ای از آن گوشت را خورد و مقداری از آن را جوید، یک مرتبه لقمه را از دهان انداخته، فریاد زد (به خدا قسم که این گوشت به من خبر می دهد که مسموم است) ولی آن زهر آنقدر قوی بود، که بشر را در همان جا به قتل رسانیده و پیامبر اکرم(ص) را پس از چند هفته شهید کرد.

 

3 - دروغ، افتراء، تحریف

قرآن می فرماید: (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ اَهْلِ الْکتابِ لَوْ یضِلُّونَکمْ وَ ما یضِلّوُنَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما یشْعُرونَ).

گروهی از اهل کتاب انتظار و آرزوی آن دارند که شما را گمراه کنند، به آرزو نخواهند رسید و این را نمی فهمند.

و می فرماید: (یا اَهْلَ الْکتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکتُمُونَ الْحَقَّ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

ای اهل کتاب چرا حقّ را به باطل مشبه می سازید تا چراغ حقّ را به باد شبهات خاموش کنید در صورتی که به حقّانیت آن آگاهید.

(مِنَ الَّذینَ هادُوا یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَینا وَاسْمَعْ غَیرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیا بِاَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدّینِ وَلَوْ اَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعنا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنا لَکانَ خَیرا لَهُمْ وَ اَقْوَمَ وَلکنْ لَعَنَهُم اللَّهُ بَکفْرِهِمْ فَلایؤْمِنُونَ اِلاّ قَلیلاً).

گروهی از یهود کلمات خدا را از جای خود تغییر داده و می گویند: فرمان خدا را شنیده و از آن سر می پیچیم و (به زبان جسارت با تو خطاب می کنند) می گویند بشنو که کاش شنوا باشی و گویند ما را رعایت کن و گفتار شان زبان بازی و تمسخر به دین است و اگر به احترام می گفتند که ما فرمان حقّ را شنیده و تو را اطاعت کنیم و تو سخن ما بشنو و به حال ما بنگر، آنان را نیکوتر بود و به صواب نزدیکتر. خدا آنها را چون کافر شدند لعنت کرد که به جز اندکی از آن ها (لایق رحمت خدا نیستند) ایمان نمی آورند.

(... مِن الَّذینَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْکذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرینَ لَمْ یأتُوک یحَرِّفُونَ الْکلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ...).

و نیز اندوهگین مباش از یهودانی که جاسوسی کنند، سخنان فتنه خیز به جای کلمات حق تو به آن قومی که از کبر نزد تو نیامدند، می رسانند (مانند یهودان خیبر) (آنها از دشمنی و عناد به اسلام کلمات حقّ را بعد از آنکه به جای خود مقرّر گشت) به میل خویش تغییر دهند.

 

4 - مکر و خدعه

این دو صفت دو عصای ضخیمی است که همیشه یهود در کارهای خود بر آنها تکیه می کنند. مکر و خدعه در ذات هر یهودی است، در هرکجا و در هرکاری که انجام می دهد با او همراه می باشد.

قرآن می فرماید: (وَ مَکرُوا وَ مَکرَاللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُالْمکرینَ).

یهود با خدا مکر کردند، خدا هم در مقابل با آنها مکر کرد و از همه کس خدا بهتر مکر تواند کرد.

(یا اَیهاالرَّسُول لایحْزُنْک الَّذینَ یسارِعُونَ فِی الْکفْرِ مِن الَّذینَ قالُوا آمَنّا بِاَفْواهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ...).

ای پیغمبر غمگین از آن مباش که گروهی از آنان که به زبان اظهار ایمان کنند و به دل ایمان نیاورند به راه کفر می شتابند.

 

5 - مال اندوزی و ثروت پرستی

وقتی که موسی(ع) برای آوردن الواح به کوه طور رفت و سامری گوساله ای از طلا و نقره برای آنها ساخت، از آن روز تا به امروز ثروت بزرگترین معبود یهود است. هر یهودی سعی می کند مالهای جهان را تحت اختیار خود در آورد و ازاین راه اختیار دار مردم باشد.

خداوند متعال می فرماید: (وَلَقَدْ جائَکمْ مُوسی بِالبَیناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ اَنْتُمْ ظالِمُونَ).

و با آن همه آیات و دلایل روشن که موسی برای شما آشکار نمود باز گوساله پرستی اختیار کردید در غیاب او، که مردمی سخت ستمکار بودید.

(وَ تَری کثیرا مِنْهُمْ یسارِعُونَ فِی الاِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَ اَکلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ماکانُوا یعْمَلُونَ).

بسیاری از آنها را بنگری که در گناه و ستمکاری و خوردن حرام می شتابند، بسیار کار بدی را پیشه خود ساخته اند.

 

6 - پیمان شکنی و نقض عهد

اگر امکان داشت تا پیمان شکنی را مجسّم کنیم... می بایستی به یهود نگاه کرد. چه پیمانها و عهدهائی را که زیر پا نهادند و شرافت انسانیت را لگدمال نمودند؟ هنگامی که پیامبر اسلام(ص) خندق را حفر کرد و مانع عبور سپاه کفار شد، یهود «بنی قریظه» که هم پیمان رسول الله(ص) بودند یک جلسه اضطراری تشکیل داده و با خود قرار گذاشتند، که آنها از پشت بر لشکر اسلام حمله کنند و هم از طرف دیگر کفار بر آنها حمله ور شوند تا بدین وسیله اسلام را از ریشه نابود سازند، ولی سرانجام لشکر احزاب شکست خورد و این بار نوبت این قبیله خائن رسید. پیامبر اکرم(ص) مدّت25 روز آنها را محاصره کرد، تا بالاخره تسلیم شدند.

بعد از آن700 مرد سلحشور را دربند کرده خدمت پیامبر اسلام(ص) آوردند، پیامبر اکرم فرمود: هرکس را که می خواهید انتخاب کنید تا در باره شما قضاوت کند. آنها «سعد بن معاذ» را که قبلا از همان قبیله خیانت کار بود انتخاب کردند، سعد که طبیعت آنها را می دانست امر کرد، تا تمام مردها را گردن زده و زن هایشان را اسیر کنند. هنگامی که پیامبر خدا(ص) قضاوت سعد را شنید، فرمود: بخدا قسم حکم تو مطابق حکم خدا بود.

 

7 - فساد اخلاق

فساد اخلاق، یکی از وسائل شرافتمندانه پیشرفت یهود است و به قول هیتلر هر دُملی را که انسان بشکافد خواهد دید که میلیونها یهودی داخل آن مشغول فسادند.

قرآن مجید می فرماید: (لُعِنَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْ بَنی اِسْرائیلَ علی لِسانِ داوُدَ وَ عیسَی ابْنَ مَرْیمَ ذلِک بِما عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُونَ کانُوا لا یتَناهَوْنَ عَنْ مُنْکرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یفْعَلوُنَ).

کافران بنی اسرائیل به زبان داود و عیسی بن مریم مورد لعن و نفرین واقع شدند که نافرمانی حکم خدا کرده و از حکم حقّ سرکشی کردند، آنها هیچگاه از کار زشت خود (با آن همه پند و اندرز رسولان) دست بر نداشتند و آنچه می کنند چقدر زشت و ناشایسته است.

 

8 - ربا خواری

قرآن مجید در این باره می فرماید:

(فَبِظُلْمٍ مِن الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیهِمْ طَیباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ کثیرا وَاَخْذِهِمُ الرِّبوا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَاَکلِهِمْ اَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ اَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ مِنْهُمْ عَذابا اَلیما).

پس به جهت ظلمی که یهود (در باره پیامبران و عیسی(ع) و در حقّ خود) کردند و هم بدین جهت که بسیاری از مردم را از راه خدا منع نمودند، ما نعمتهای پاکیزه خود را که بر آنان حلال بود، حرام کردیم و از این جهت که ربا می گرفتند، در حالی که از آن نهی شده بودند، نیز از این رو که اموال مردم را به باطل (مانند رشوه و خیانت و سرقت) می خوردند. و ما برای کافران آنها عذابی دردناک مهیا ساختیم.

این شمه ای از صفات رذیله و برجسته یهود است و شاید همین عادات و روشهای ناپسند بوده که همیشه آنها را تحت فشار دولتها قرار می داد و همین سبب شد که یهود را از بیشترین کشورهای جهان اخراج کنند. در سال1290 میلادی یهود، مردم انگلستان را بستوه در آورد، در نتیجه «ادوارد» فرمان داد که همه آنها را از کشور انگلستان بیرون کنند و در اعلامیه ای که از طرف او منتشر شد آمده بود که: یهود باید قبل از عید قدسین از کشور انگلستان خارج شوند و چنانچه کسی از این تاریخ خارج نشود او را اعدام کرده و به دار آویزان کنند و جسدش را چهار قسمت بنمایند. در اثر این فرمان، تعداد16000 یهودی که ساکن انگلستان بودند آنجا را ترک کرده و تمام اموال آنها مصادره شد. پس از این تاریخ مدّت400 سال ورود یهود به انگلستان ممنوع بود، تا آنکه «کرمویل» در سال1657 میلادی تحت شرائطی اجازه داد که وارد کشور انگلستان شوند. در همین سال برای نخستین بار به یهود اجازه داده شد که اوّلین کنیسه خود را در لندن بنا کنند. و فقط در سال1674 به یهود آمریکا که در آن وقت یکی از مستعمرات بریتانیا بود اجازه دادند که علنا عبادت کنند. و در سال1841 اولین روزنامه یهودی در انگلستان منتشر شد. در کشور فرانسه «لویس اغسطس» یهود را از آن کشور بیرون کرد و تا مدّت20 سال از ورود آنها جلوگیری نمود. و در عهد «فیلیپ زیبا» برای دومین بار آنها را از فرانسه بیرون کرده و تمام دارائیهای آنها را مصادره نمود. و در سال1341 میلادی، مردم بر علیه یهود شورش کرده و هزاران یهودی را سر بریدند، این شورش چندین سال ادامه داشت، بطوریکه در سال1394 یک یهودی در کشور فرانسه وجود نداشت.

در سال1492 به آنها اجازه داده شد که وارد فرانسه شوند، ولی تا اواسط قرن شانزدهم به آنها اجازه سکونت در شهر را ندادند.

یهود چندین بار در کشور آلمان طرد شدند که آخرین مرتبه بدست هیتلر انجام گرفت و مدّت12 سال وحشت ناکترین شکنجه ها را از طرف نازیها تحمّل کردند. ما نمی دانیم هیتلر روی چه اساسی آنها را نابود کرد، ولی همین قدر می دانیم که یهود ملتی پست و بی شرافت است و انسانیت از دست او زخمهای زیادی بر تن دارد و آنچه بر سرش آمده کیفر خونریزی های او نخواهد بود. در کشور اسپانیا در تاریخ31 مارس سال 1492 «فردیناند» اعلامیه ای صادر کرده و در آن از یهود خواست که تا آخر ماه یولیو این کشور را برای همیشه ترک گویند، در اثر این فرمان تعداد500000 یهودی از اسپانیا خارج شدند. همچنین از کشورهای شوروی سابق، لهستان، ایتالیا، روم، بلغارستان، سویس و مجارستان یهود چندین بار طرد و اخراج شدند.

برگرفته از کتاب «بر فراز قله خودکامگی»

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 ساعت 18:21 توسط مهدی شاهینی |

بنام خدا

 

دزدان صهیونیست به کودکان خود چه میآموزند؟

« عرب‌ها مانند سگ هستند. اگر ببینند كه شما دستپاچه‌ هستی و نسبت به تحركات آن‌ها واكنش نشان نمی‌دهی، به شما حمله می‌كنند. اما اگر به آن‌ها حمله كردی، فرار خواهند كرد.››

جمله بالا نمونه کوچکی از نزاد پرستی , اهانت و وحشی گری نسبت به اعراب و مسلمانان است که از همان کودکی در اذهان دانش آموزان یهودی دیکته میشود .مسلمان ستیزی در جای جای زندگی صهیونیستها وحتی کودکانشان به چشم میخوردحتی ترانه‌های یهودی هم چنین محتوایی دارند.
یک نمونه کوچک برای این مدعا ترانه ایست كه در مدارس و مهدكودك‌های فلسطین اشغالی زمزمه میشود با این مضمون :

«اگر دستهایم را ببندند با دندان هایم پوست عرب مسلمان را میکنم .»

همچنین کتب درسی مقاطع مختلف تحصیلی در فلسطین اشغالی مملو از مطالب و جعلیاتیست که به کل منکر تاریخ چندین هزار ساله اسلامی و عربی فلسطین و مردمانی که سالهای سال در آن زیسته اند میشود گویی که چونین سرزمینی و چونین مردمی هیچگاه در روی زمین وجود نداشته است .

به عنوان مثال در كتاب جغرافیا تحت عنوان ‹‹دشت ساحلی، مركز، جنوب و شمال كشور›› این مطلب وجود دارد: ‹‹این دو عكس هوایی شهر تل‌آویو واقع در دشت ساحلی است كه اولی در سال 1918 و دومی در سال 1988 گرفته شده است و با كمك این دو عكس می‌توانید تغییرات به وجود آمده در دشت ساحلی در مركز و جنوب را مشاهده كنید.›› به عبارتی در این متن اثری از شهرهای یافا، اللد، الرمله،‌ عسقلان و دیگر شهرها و روستاها یی که سالهای سال جزء مالمیک مسلمانان و اعراب بوده است وجود ندارد.

اما حال بخوانید وصف حال دوران جوانی همان کودکانیکه با نفرت و خوی وحشیانه نسبت به مسلمین پرورش یافته انددر مصاحبه با روزنامه صهیونیستی « معاریو » :

«نباید به فلسطینیان رحم کرد. در یکی از خیابان های اردوگاه جبالیا یک فلسطینی را دیدم و با دوربین نصب شده بر سلاح به دقت سر او را نشانه گرفتم و به سویش تیراندازی کردم. دیدم که روی زمین می غلطد. این بهترین احساسی است که در جهان به من دست می دهد و درست مانند احساسی است که پس از پیروزی در مسابقات فوتبال به انسان دست می دهد . پس از آن یک فلسطینی دیگر را دیدم و به سویش تیراندازی کردم. با وجودی که سالخورده بود اما در داخل اتاق داشت پرواز می کرد. اگر با احساس بدی از خواب بیدار شدی، فلسطینی خواهی کشت و اگر جوانی 14 ساله بود حتما باید او را بکشی .

علاوه بر آن می توانی زنان را هم بکشی تا دیگر بچه به دنیا نیاورند و باید دختر بچه کوچک را هم بکشی زیرا وی بزرگ شده و ازدواج خواهد کرد و حداقل ده بچه به دنیا می آورد.

در انتظار رسیدن فلسطینیان به نوار غزه بودیم، وقتی چند جوان را مشاهده کردیم به سوی آن ها تیراندازی کردیم. آنها فرار کرده و مخفی شدند. به این چند جوان نزدیک شدیم. یکی از آن ها که چاقویی به همراه داشت، از مخفی گاه بیرون آمد. به سویش تیراندازی کردم و او را کشتم. او یک عرب نجس بود. همه نظامیان خواهان اجرای چنین عملیات هایی هستند تا آن ها هم چون من احساس لذت کنند همیشه یک دوربین عکس برداری با خود می بردیم تا در کنار اجساد فلسطینیان عکس یادگاری بگیریم. این عکس های یادرگاری احساس آرامش خاصی به تو می دهد و باعث می شود که به خود ببالی .»

 http://zionism.blogfa.com/8503.aspx .

مردم فلسطین برای کوچکترین آمد و شدی در سرزمینشان باید از وحشیان صهیونیست اجازه داشته باشند آن تکه زمین کوچکی که از غارت صهیون برای فلسطینیان باقی مانده مملو از ایستگاههای ایست بازرسی رزیم جعلی است و هر روز خدا میداند چه توهینها و تحقیرها ضرب و شتمهایی را در این ایستگاهها نثار جان پاک دردمندان فلسطینی می کنند .

در اسرائیل جعلی نیز کوچکترین نشانه هایی که از مسلمانان و صاحبان اصلی این سرزمین باقی مانده هر روز در حال محو شدن است . برای مثال مسجد بزرگ« یافا » را خراب كرده و مسجد« عمقا » و « سماويه » را به زباله‏دانى تبديل كرده‏اند و مساجد ديگرى را هم مبدل به تئآتر کرده اند مقابر مسلمانان و مسيحيان عرب در اختيار رزیم جعلی است و هر روز به اسم كشيدن خيابان آنها را خراب كرده، استخوانهاى مرده‏ها را آتش مى‏زنند .

حال من و تو بیاییم تا با بی خیالی و بی توجهی در مقابل اینهمه اعمال غیر انسانی به جمع خدانشناسان و وحشیان صهیونیست بپیوندیم در حالی که در آیین ما و به فرموده امام صادق که سلام خدابراو باد : « حق مومن حتی از حق کعبه بیشتر و برتر است .» و همچنین اما سجاد (ع)در مورد حقوق مسلمانان بر یکدیگر فرمودند :

« به شادی او شاد است و به اندوه او اندوهناک و در همه امور او را یاری می کند تا به نتیجه برساند .»

روز قدس در پیش است و شرکت در این روز کوچکترین و حداقل کاریست که میتوانیم در برابر مسلمانان و زنان و مردان و کودکان رنجدیده و داغدار فلسطینی انجام دهیم .آنها که حفظ و ادای حقوقشان بر ما از خانه کعبه با عظمت تر است .

و به یاد بیاوریم که در آیین ما تاکید شده است که امر به درستیها و نهی از نا درستیها از واجباتیست که در صورت عدم رعایت آن خشک و تر میسوزند .

روز قدس یک مانور است . یک مانور مردمی که جانیان بین المللی به خوبی دستشان بیاید که هر خونی که به زمین ریخته اند و هر سرزمینی را که به ناحق غصب کردند و هر کودکی را که یتیم و هر مادری را داغدار هرگز از ذهن ما پاک نخواهد شد . وآن روز بسیار نزدیک است که تمام بندها و محدودیتهایی که ما را بر جای خود نگاه داشته را کنار خواهیم زد و از آدمکشان و قاتلان کودکان بیگناه چونان انتقامی خواهیم گرفت که تا آخرین روز حیات کره زمین آثارش باقی باشد . و بدانند که در پیشگاه خداوند سرکشی و جنایت و ناحقی حتی در این دنیا نیز بی پاسخ نخواهد بود .

روز قدس همه وظیفه ما در قبال بیگناهان فلسطینی نیست بلکه کوچترین و نازلترین وظیفه است که در صورت عدم انجام آن بهتر است دیگر از حرافیها و لاف زدنها در این باره چشم بپوشیم و خود را در زمره وحشیان صهیون بدانیم .

هر که در این مانور جهانی در صورت توانایی شرکت نکرد باید خود را یک صهیون به حساب بیاورد که با سکوتش راه را برای ادامه جنایتها باز کرده این روزها روزهای سختی برای ملت فلسطین است چرا که علاوه بر تحریم های سیاسی و اقتصادی غرب و علاوه بر محاصره سیاسی دولت حماس وهمچنین تفرقه افکنی بوسیله مزدوران مواجب بگیر فلسطین رزیم جانی و جعلی اسرائیل در پی تدارک حمله ای بزرگ و وحشیانه به مردم بی پناه فلسطین است.

ای کاش در روز قدس سفارت و خانه شیطانی انگلیس و دانمارک در خاک کشورمان به لرزه درآید و ایرانی با غیرت به تلافی سالهای سال استعمار و توطئه و بالا کشیدن سهم ملت از چاههای نفت و دیگر معادن و مخازن از سوی دولت بی آبروی انگلیس و همچنین آن هولوکاستی که استعمارگر انگلیس در خاک مطهر ایران به جا گذاشت اما هرگز از آن در دنیا به مانند آن هولوکاست دروغین یهودیان صحبت به میان نیامد ,یادگاری خوبی از این روز تقدیم سفارتخانه آن کنند .آیا میدانیم که در طول سال‌هاي 1917-1919 بين هشت تا ده ميليون نفر از جمعيت بيست ميليوني ايران در اثر قحطي که ارمغان ارتش انگلیس در خاک ایران بود از بین رفتند در حالیکه در آن زمان بخش مهمي از محصولات کشاورزي ايران صرف تأمين بریز و بپاشهای ارتش بريتانيا مي‌شد که در نتيجه به کاهش شديد مواد غذايي در داخل ايران انجاميد و حدود ده میلیون ایرانی از شدت گرسنگی جان دادند ؟
و همچنین سفارت دانمارک آن دولتی که اجازه میدهد به پیامبر خدا آن کس که تمامی آسمان و زمین به لطف وجود پاک او آفریده شده بارها و بارها تو هین کنند و اهانت اخیر شبکه تلویزیونی دانمارک از اهانت سال گذشته وقیح تر و افسار گسیخته تر بود ای کاش در این روز جهانی این لانه شیطان نیز به مخروبه تبدیل شود .

در پایان کلام را با جمله ای از آن شهید رنجدیده که سالهای سال در زندانهای مخوف رزیم وحشی زیر شکنجه های سخت افلیج شد یعنی شهید « شیخ احمد یاسین » که خداوند در عرش اعلی میزبان او باشد ,به پایان میبریم :
« همیشه به یاد داشته باشید که شما برادرانی دارید که زیر یوغ اشغالگران زندگی می کنند و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آنان بسیار وخیم است.

برادران شما در فلسطین مانند مهاجرانی هستند که بناحق از خانه و کاشانه شان رانده شده اند، پس یار و یاور آنان باشید تا به بالاترین درجه ایمان و منزلت دست یابید.

صهیونیست ها می خواهند که از ملت فلسطین برای دست یافتن به منافع اقتصادی خود و سیطره بر جهان اسلام بهره کشی کنند. من زندگی خود را وقف عمل کرده ام و نه کتابت. سراسر زندگی ام صرف انجام آنچه خواندم و فرا گرفته ام، شده است. آنچه را که فرا می گیرم، عمل می کنم.

اسلام به زودی پیروز خواهد شد و به یاری خداوند توطئه آمریکا و رژیم صهیونیستی شکست خواهد خورد. نشانه های پیروزی روز به روز با جانفشانی ها و فداکاری های این ملت آشکارتر می گردد ؛ ملتی که در برابر دشمن صهیونیستی مقاومت جانانه ای از خود به نمایش گذاشته است. "والله غالب علی امره ولکن اکثر الناس لایعلمون"»

 

نوشته شده توسط شیدا

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 14:20 توسط مهدی شاهینی |

یهود مادامى که خود را ملّت برگزیده خداوند و بقیه را حیوانات انسان نما می دانند، از ارتکاب هیچ جرم و جنایتى مضایقه نکرده، به هر عمل ناشایست و خطرناکى دست می زنند بنا بر این نباید تعجب کنیم وقتى بشنویم که یهود داراى دو عید مقدّس است که این عیدها بدون تناول خون تمام نمی شود:

اول ـ عید یوریم در مارس Purim

دوم ـ عید فصح در آپریل Passover هر ساله افراد زیادى قربانى این دو عید «مقدّس» می شوند براى نمونه به این رویداد توجّه فرمائید:

بطورى که همه روزنامه ها نوشتند: روز چهار شنبه سال1840م، کشیش ایتالیائى آقاى اپ، فرانسوا، انطون توما به اتفاق خدمتکار خود ابراهیم از خانه بیرون آمده و ناپدید می شوند.

پس از تحقیق و جستجوى بسیارى که از طرف ملّت و دولت شروع شد معلوم می شود که کشیش بیچاره بدست یهود به قتل رسیده است. سلیمان سرتراش که یکى از متّهمین بود، در اعترافات خویش چنین اظهار داشت: نیم ساعت از مغرب گذشته بود که خدمتکار داود هرارى وارد شده و درخواست کرد که فورا خود را به خانه داود برسانم، من هم فورا خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هرارى، اسحاق هرارى، یوسف هرارى، یوسف لینیوده، خاخام موسى ابوالعافیه، خاخام موسى بخوریودامسلونکى و داود هرارى «صاحب خانه» را دیدم که جمع بودند من به مجرد آن که وارد منزل شدم و کشیش «توما» را دست و پا بسته دیدم، فهمیدم براى چه مرا احضار کردند. خلاصه، پس از آن که من وارد شدم، درهاى منزل بسته و طشت بزرگى حاضر نمودند و از من خواهش کردند که او را بکشم، ولى من امتناع کردم. داود گفت: پس تو و بقیه، سرش را بر طشت نگه دارید، تا ما کارش را یکسره کنیم. در این وقت کشیش را پیش آورده، محکم بر زمینش زده و بی آنکه قطره اى از خونش بر زمین بچکد سرش را از بدن جدا کردند. بعدا جسد بی جان او را به انبار برده و با هیزم آتش زدیم. سپس جسد او را قطعه قطعه کردیم و در کیسه هاى بزرگى جاى داده و در صرّافى واقع در اوّل خیابان یهود دفن نمودیم. مأموریتمان که تمام شد، به ابراهیم خادم کشیش وعده دادند که اگر این سرّ را براى کسى فاش نکند، او را از مال خود داماد خواهند کرد.

بازپرس سؤال کرد:

ـ استخوانهایش را چه کردید؟

ـ با دسته هاونگ! خورد کردیم!

ـ سرش را چه کردید؟

ـ با دسته هاونگ! خورد کردیم!

ـ روده هایش را چه کردید؟

ـ آنها را قطعه، قطعه کرده و در یکى از صرّافیهاى نزدیک دفن نمودیم!

آنگاه بازپرس رو به اسحاق هرارى کرده و سؤال نمود:

ـ آیا به اعترافات «سلیمان» اعتراض دارید؟

ـ آنچه «سلیمان» می گوید صحیح است، ولى شما نمی توانید این عمل را جرم حساب کنید، زیرا یکى از مراسم مذهبى ما در این عید استفاده از خون انسان است.

ـ خونهاى کشیش را چه کردید؟

ـ در شیشه کرده به خاخام موسى ابوالعافیه دادیم.

ـ شیشه سفید بود یا سیاه؟

ـ سفید بود.

ـ چه کسى شیشه را به خاخام تسلیم کرد؟

ـ خاخام موسى سلونکى.

ـ در مراسم مذهبى شما، درچه چیزى از خون استفاده می شود؟

ـ در «خمیر نان عید».

ـ آیا همه یهود باید از این نان استفاده کنند؟

ـ نه، ولى چنین نانى حتما باید نزد خاخام بزرگ موجود باشد.

باز در همین کتاب می نویسد: در سال1823 روز عید فصح در شهر Valisob واقع در شوروى سابق کودک دوساله اى ناپدید گشت و پس از یک هفته جستجو جسد بیجان او را در یکى از لجن زارهاى خارج شهر پیدا نمودند و با آن که آثار فرو بردن میخ و سوزن، بر آن نمایان بود، ولى قطره اى خون بر لباسهایش وجود نداشت و چنانچه بعدا معلوم شد، جسد را بعد از قتل شسته بودند.

خانمى که تازه یهودى شده و در این قصّه متّهم بود در اعترافات خود چنین گفته:

ما از طرف یهود مأمور شدیم که این کودک مسیحى را ربوده و در ساعت معینى در منزل یکى از آنها حاضر کنیم. هنگامى که ما با این کودک وارد منزل شدیم دیدیم همه دور میزى نشسته و منتظر ما هستند. طفل را روى میز گذاشته و با قدرى شکلات و بیسکویت و شیرینى سر او را گرم کرده، کودک بیچاره همین که مشغول خوردن شد یکى از آنها میخ تیز و درازى را در رانش فرو برد.

صداى دلخراش کودک بلند شد هراسان به یکى از آنها پناه برد، او هم نامردى نکرد و با سوزن درازى که در دست داشت کمرش را مجروح کرد، طفل باز فریادى زد و به سوّمى پناه برد او هم سینه اش را سوراخ نمود و خلاصه آن قدر میخ و سوزن به تنش فرو کردند که همانجا جان سپرد. سپس خونهایش را در شیشه کرده و به خاخام بزرگ تسلیم کردند.

در کتاب «من اثر النکبة تألیف نمرالخطیب» می نویسد: در یکى از روزهاى گرم تابستان، یهود به یکى از خانه هاى مسلمانان فلسطینى حمله کرده دختر بزرگ آن خانواده چنین می گوید: وقتى سربازان یهودى وارد منزل ما شدند چنان وحشت زده شده بودم که می خواستم هلاک شوم، خواهر کوچکم به گوشه اى فرار کرد، پدر و مادرم فریاد می زدند و کسى نبود به ما کمک کند. مردان وحشى و حیوان صفت و قسی القلب یهود، مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شلیک کرده! بعدا پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ کشته و ما را دست و پا بسته کشان کشان از خانه بیرون آوردند.

او می افزاید: من نمی دانم بر سر خواهرم چه آمد، من را با یک عدّه مردان خشن یهودى به پشت کامیون سوار کرده و به جانب مجهولى روانه شدیم.

در میان راه خواستند با من عمل منافى عفت انجام دهند مقاومت کردم ولى مرا بیهوش کرده و وقتى به هوش آمدم فهمیدم که دیگر آبرویم رفته است. هم اکنون مرا به عنوان هم خواب در یکى از هتلها، استخدام کرده اند! خدا شاهد است، این قصّه کوچک، آن قدر مرا تحت تأثیر قرار داد که وقتى آن را خواندم اشک از دیده هایم جارى گشت و چنان شد که هر وقت آن را به نظر می آورم، اشکم جارى می گردد، به طورى که وقتى خواستم آن را براى یکى از دوستان نقل کنم، بغض آن چنان گلویم را فشرد که از شنونده معذرت خواستم و گفتم: من آن قدر شجاع نیستم که بتوانم این قصّه را به آخر برسانم! و حتّى همین الآن که مشغول نوشتن این کلمات می باشم اشک در چشمانم حلقه زده است.

اى واى کار مسلمانان به کجا رسیده که یهود، دختر و ناموس آنها را برباد دهند؟! مسلّما، مسلمانان مرگ را هزار مرتبه بر این فاجعه ترجیح می دهند... در روزى که قشون «معاویه» به شهر «انبار» حمله کردند، زینت زنان مسلمان و ذمّى را ربودند، أمیرالمؤمنین «ع» بالاى منبر رفته می فرماید: بخدا قسم اگر کسى در شنیدن این فاجعه بمیرد، من ملامتش نخواهم کرد. من نمی دانم اگر حضرت على «ع» امروز می بودند و از این قصّه باخبر می شدند چه می گفتند و چه می کردند.

یکى دیگر از فجایع و جنایات یهود کشتار بی رحمانه اى بود که در دهکده «دیریاسین» واقع در سرزمین اسرائیل انجام شد:

روز9 اپریل، سال1948 م، نزدیک ظهر بود سربازان یهودى به این دهکده بی سلاح و از همه جا بی خبر حمله کردند، اهالى را از زن و مرد بزرگ و کوچک، همه و همه را صف بسته و هدف گلوله هاى ننگین خود قرار دادند! و پس از آن اجساد را قطعه قطعه نموده و حتّى شکم زنهاى حامله را، پاره کرده و بچّه هائى که هنوز دیده به جهان نگشوده بودند سر بریده و در میان چاه به اصطلاح گابى انداختند.

هنگامى که نماینده صلیب سرخ آقاى دکتر لینر براى تحقیق رهسپار قریه شد و آن250 جسد بیجان را با آن وضع فجیع دید، بیهوش شده و فورا قریه را ترک گفت! ولى مگر این گونه حادثه ها در «دیر یاسین» به پایان رسید؟! درست در همان روز پس از اتمام این کشتار! به قریه ناصرالدین نزدیک طبریا و قریه بلدالشیخ و سکریر و همچنین علیوط و شهر حیفا طبریا حمله کرده و مثل همین کشتار بی رحمانه را در آن محل ها تکرار کردند.

برگرفته از کتاب «بر فراز قله خودکامگی»

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 10:23 توسط مهدی شاهینی |

یه مسجد، وسط دو تا مثلث اسیره

یه کودک، زیر چکمه سیاهی می میره

یه ضجه، توی آسمون شب پر می گیره

یه مادر، دنبال ناله رو از سر می گیره

گلوله، سینه برادرم رو می دره

شهادت، کفن گلی میشه که پرپره

قلب او روی خاک افتاده اما می زنه

کسی که تن پاکش روی دستای منه

شتاب کن برادر وقت شهادت منه

وقت گذشتن از خود وقت نجات میهنه

سلاح من سنگ منه میشکنه شیشه شبو

فریاد من مثل تبر میشکنه ریشه شبو

برخیز ای مسلمان باید که رسم طوفان

کشتی شب رو بشکنیم تیرگی رو پس بزنیم

شتاب کن برادر شتاب کن برادر

شتاب کن برادر شتاب کن برادر

شتاب کن برادر

------------------------------------------------

روز قدس روز شکستن بت ها توسط ابراهیمیان زمان است

ما نیز با شرکت در راهپیمایی روز قدس، بار دیگر

فلسطین آزاد

را فریاد خواهیم زد

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 10:23 توسط مهدی شاهینی |

یهود، پیوسته می کوشد تا جهان را تحت سیطره خود در آورد. اینک باید دید، که آنها تا چه اندازه اى در این زمینه موفق بوده اند. قبل از هرچیز باید گفت: ما مطمئن هستیم که ملل جهان گرچه هنوز در پنجه یهود هستند، ولى بالاخره روزى از این پنجه هاى خونین خلاص خواهند شد تا ضربت سنگین خود را بر پیکر یهود وارد ساخته و آنها را از سرزمینهاى اسلامى ریشه کن کنند. ولى مقصود آن است که مسلمانان را از سیطره یهود بر مواقع حساس جهان مطلع ساخته، قدرت آنها را با نیروى خود بسنجیم تا بیهوده وارد کار نشویم.

 

الف ـ سازمان ملل متحد: «یا کنفرانس بین المللى یهود!»

 

شعبه دبیر کلى سازمان

نام شخصیتهاى یهود که در شعبه دبیر کلى سازمان ملل متحد هستند از قرار ذیل است:

1 ـ دکتر اچ، اس، بلوک رئیس شعبه اسلحه!

2 ـ انتونى کولات، رئیس امور اقتصادى!

3 ـ انس کارد و زنبرگ، مشاور پایه یک امور اقتصادى!

4 ـ داوید ونتراب، رئیس شعبه حسابدارى!

5 ـ کارل، لاجمن، رئیس شعبه خزانه و واردات!

6 ـ هانرى لانکیر، معاون دبیر کل در امور اجتماعى!

7 ـ دکتر لیون استیننگ، رئیس شعبه مواد متبادله!

8 ـ دکتر اشکول، رئیس شعبه حقوق بشر!

9 ـ اچ، اى، دیکوف رئیس شعبه اداره کشورهاى غیر مستقل!

10 ـ بنیامین کوهین، معاون دبیر کل شعبه اطلاعات!

11 ـ جى، بینوت لیفى، رئیس شعبه فیلم ها!

12 ـ دکتر لیفان کونو، معاون رئیس شعبه قانون!

13 ـ ابراهام، اچ، فیللر، رئیس شعبه قانون!

14 ـ چى ساندبرک، مشاور شعبه قانون بین المللى!

15 ـ دافید، زایلو دویسکى، رئیس شعبه مطبوعات!

16 ـ جرجو رانیوفیج، رئیس شعبه مترجمین!

17 ـ ماکس ایراموفیج، رئیس شعبه تصمیم!

18 ـ مارک سولبر، رئیس شعبه ساتو!

19 ـ بى، سى، جى، کین، رئیس شعبه محاسبات!

20 ـ مرسیدس برکمن، مدیر استقلال!

21 ـ دکتر اى، سنجر، رئیس شعبه مراجعات!

22 ـ باول، رادزیاتکو، رئیس دکتراى بهداشت جهانى!

 

شعبه اطلاعات سازمان ملل متحد

1 ـ جرزى شبیرو، رئیس خبرگزاریها، مرکز ژنو!

2 ـ بى، تیکفر، رئیس شعبه خبرگزاریها، مرکز هند!

3 ـ هنرى، فاست، رئیس شعبه خبرگزاریها، مرکز چین!

4 ـ دکتر جولیوس، ستاویسکى، رئیس شعبه خبرگزاری هاى «م وارشو»!

 

شعبه امور داخلى، در سازمان ملل متحد

1 ـ دایفید، اى، موریس که اسم حقیقیش، موسکوفیچ، رئیس امورات، داخلى جهانى!.

2 ـ فى، کبریل کارسن، رئیس شعبه هاى داخلى منطقه استوا!

3 ـ جان زوزنر، خبرگزار لهستانى در شعبه هاى داخلى!

 

مؤسسه تغذیه و کشاورزى

1 ـ اندرى، مایر رئیس شعبه تغذیه و کشاورزى!

2 ـ اى، بى، جاکویسن نماینده دانمارک، در شعبه تغذیه کشاورزى!

3 ـ اى، فریس نماینده هلند در شعبه تغذیه و کشاورزى!

4- ام، ام، لییمن رئیس شعبه آبادانى و مسکن!

5 ـ کیروا کاردوس رئیس شعبه همزیستى جهانى!

6 ـ بی کاردوس رئیس شعبه متفرقات!

7 ـ ام، از اکل «حسقیل» رئیس شعبه اقتصاد تحلیلى!

8 ـ جى، سى، کاکان مشاور فنى شعبه حفظ جنگلها!

9 ـ ام، اى، هایرمن رئیس شعبه حفظ جنگلها!

10 ـ جى، مایر، رئیس قسمت تغذیه!

11 ـ اف، ویسل رئیس قسمت اداره!

 

ب ـ «یونسکو» یا مؤسسه فرهنگى. «سازمان یونسکو»

یونسکو هم مانند مراکز با اهمیت جهان بدست اخلالگر یهود می چرخد، این مؤسسه تنها بوسیله دو شخصیت اداره می شود:

1 ـ آلف سومر، فیلد رئیس هیئت مبادلات خارجى!

2 ـ جى، ایزنهارد رئیس هیئت تنظیم فرهنگ جهانى!

شخصیتهاى دیگر این مؤسسه از قرار ذیل است:

3 ـ ام، لافن رئیس شعبه فرهنگ جهانى!

4 ـ اج، کابلن رئیس کل شعبه استعلامات!

5 ـ سى، اچ و تیز رئیس شعبه حسابدارى!

6 ـ اس، سامون، سلیکى رئیس شعبه استقلال!

7 ـ بى، ابرامیسکى رئیس شعبه پناهندگان و سیاحت!

8 ـ بى، ویرمل رئیس شعبه سازمان و تعیین!

9 ـ دکتراى، ویلسکى رئیس شعبه فنى مصالح صحراهاى آسیا!

 

ج ـ بانک عمران بین المللى

1 ـ لیونارد بی رست، مدیر اقتصادى بانک!

2 ـ لیوبولد جیمله نماینده «چکسلواکى» در مجلس شوراى اداره!

3 ـ آى یولاک، عضو مجلس شوراى اداره!

4 ـ اى، ام، جونک نماینده «هلند» در مجلس شوراى اداره!

5 ـ بى، مندیس نماینده «فرانسه» در مجلس شوراى اداره!

6 ـ جى، ام، برتلیس نماینده «بیروفى» در مجلس شوراى اداره!

7 ـ ام، ام، مندلس سکرتر بانک عمران جهانى!

8 ـ وى، ابراموفیچ نماینده «یوگسلاوى» در مجلس شوراى اداره!

 

د ـ صندوق نقد بین المللى

در واقع این مؤسسه جهانى ستون اصلى سازمان ملل را تشکیل می دهد، شخصیتهاى این مؤسسه بدین ترتیب هستند:

1 ـ جوزیف کولد من، عضو «چکسلواکى» در هیئت اداره!

2 ـ بى، مندیس، نماینده «فرانسه» در هیئت اداره!

3 ـ کمیل، کات مدیر کل مؤسسه!

4 ـ «w» کاستر مدیر اداره شعبه «هلند»!

5 ـ لویس رامنیسکى، مدیر اداره شعبه کانادا!

6 ـ لویس آلمتن، معاون مدیر کل!

7 ـ اى، ام، برنستن مدیر شعبه تحقیق و بررسى!

8 ـ لیو، لیفانفال، مشاور سابق مؤسسه!

9 ـ جوزیف کولد، مشاور سابق مؤسسه!

 

هـ ـ مؤسسه پناهندگان بین المللى

1 ـ مایرکوهین، مدیر کل شعبه بهداشت جهانى

2 ـ پییر جاکویسن، مدیر کل اعاده و اسکان پناهندگان.

 

و ـ مؤسسه بهداشت جهانى!

1 ـ زت، دوستجمن، رئیس شعبه فنى!

2 ـ جى، مایر رئیس قسمت طب!

3 ـ دکتر ام، کودمر رئیس اداره قسمت طب و مالیه!

4 ـ اى، زارب رئیس قسمتى از مؤسسه!

 

ز ـ مؤسسه تجارت جهانى

1 ـ ماکس، لوتنز رئیس هیئت مربوط به امور داخلى!

2 ـ اف، سى، ولف رئیس شعبه استعلامات جهانى! البته آنچه ذکر شد، گوشه اى از سیطره یهود بود، آیا بعد از همه اینها می توان گفت که دنیاى غرب بدست غیر یهود می چرخد؟

اینک توجّهى به آمار تکان دهنده اى از نفوذ و فعالیت یهود در آمریکا بفرمائید.

صلاح دسوقى در کتاب خود «آمریکا مستعمره صهیونیسم» آمار سال1950 را چنین می نویسد:

 

آمریکائى             یهودى            نوع کار

---------------------------------------------------------------

30٪                  70٪               وکلاى دادگسترى

31٪                   69٪              دکترها

23٪                   77٪               تجار

57٪                  43٪                پیشه وران

62٪                  38٪               کارمندان دولت

98٪                  2٪                 کارگران فنى

99.9٪               1٪                 کشاورزان

100٪                0٪                 بی کاران، افتادگان

---------------------------------------------------------------

 

خوب دقّت بفرمائید، با آنکه یهود فقط 4٪ ملّت آمریکا را تشکیل می دهند، با این حال تمام مراکز با اهمیت آن کشور در دست آنها است. نفوذ یهود، در چند سال اخیر آن قدر دامنه دار و توسعه پیدا کرده که با مقدّسات نصارى بازى می کند چنانچه، چندى پیش صدها کشیش و کاردینال در واتیکان جمع گشته یهود را از خون مسیح تبرئه کردند! گرچه به عقیده ما مسلمانان «عیسى علیه السلام» زنده است «... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَلکنْ شُبِّهَ لَهُمْ...» نکشتند او را و نه بدار آویختند ولیکن شبهه شد مرایشان را، ولى این تبرئه که مخالف صریح انجیل مقدّس و صدها کتاب و دلیل دیگر نصارى است، خود بزرگترین سند بر نفوذ عجیب و روز افزون، یهود در جهان مسیحى است.

برگرفته از کتاب «بر فراز قله خودکامگی»

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 10:22 توسط مهدی شاهینی |

«فلسطین» اسم سرزمینى است در شرق اَدنى، که از طرف شمال به «لبنان» و از طرف شرق به «سوریه» و «اردن هاشمى» و از طرف غرب به دریاى مدیترانه و از جنوب به «مصر» متصل است. این سرزمین داراى آثار باستانى بسیارى است که از یهود، نصارى و مسلمانان آگاهى می دهد و در طول تاریخ همیشه سرآن جنگ و جدال بوده است. فلسطین تا سال1363 هجرى قمرى در دست مسلمانان بود، پس از این، یهود به پشتیبانى استعمار انگلیس قسمتى از آن را غصب کرده و در آن دولتى به نام «اسرائیل» تشکیل دادند، قسمت دیگر آن هنوز در دست مسلمانان و پاره اى از اردن هاشمى را تشکیل می دهد. استعمار، پس از جنگ جهانى دوّم دولت وسیع و دامنه دار «سوریه» را که جزء کشورهاى عثمانى بود، به چهار قسمت تقسیم کرد.

1 ـ فلسطین را بدست یهود داد.

2 ـ لبنان را به مسحیان واگذار کرد.

3 ـ اردن هاشمى همچنین در دست مسلمانان عرب می باشد.

4 ـ اسکندرونه هم در اختیار مسلمانان ترک است.

و بدین ترتیب توانست بر مسلمانان پیروز شود. عجیب اینکه «لبنان» قبلاً جزء کشورهاى اسلامى بوده و اکثریت جمعیت آن با مسلمانان است، با این حال هیچ کس اعتراضى ندارد که چرا دولت لبنان باید مسیحى باشد؟! استعمار نقش مهمّى را براى سرزمینهاى فلسطین بازى کرد تا بالاخره موفّق شد صداى اسلام را در آن خاموش سازد! ولى چیزى نگذشت که ناسیونالیسم عربى بپا خواست و با آن سخت به مبارزه پرداخت و این خود ضربه دیگرى بود که بر پیکر مسلمانان فلسطین وارد آمد، امّا اعراب دیر به فکر افتادند زیرا اگر در همان روزها همه مسلمانان براى پس گرفتن فلسطین بپا می خواستند گرفتن آن، مشکل به نظر نمی رسید! ولى استعمار بنا به وعده بلفورد فلسطین را بدست یهود داد و غاصبین را با سر و صداهاى بیجا و بی مورد، محل سکونت و اقامت آنها را محکم ساخت.

برگرفته از کتاب «بر فراز قله خودکامگی»

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 10:21 توسط مهدی شاهینی |

آیا آمریکا در دست یهود است؟ این سؤال پس ازجنگ اخیر 1967م مسلمانان و اسرائیل و پس از آنکه آمریکا جانب یهود را گرفت، زیاد بر سر زبانها آمده است. ولى قبل از هر چیز خوب است خلاصه اى از کتاب (یهود یگانه مشکله جهان) را نقل کنیم. در حدود400 سال است یعنى از همان اوائل ورود (کلمبس) که یهود وارد آمریکا شده اند و از همان روز تا بحال زحمات زیادى کشیده تا بالاخره توانستند این کشورى را که امروز بزرگترین و ثروتمندترین کشورهاى جهان محسوب می شود تحت نفوذ خود درآورند. و با آنکه (سویفیسات) حاکم آن روز به نیویورک که یکى از مستعمرات هلند بود، اعلامیه اى صادر کرد و در آن از یهود درخواست نمود از نیویورک خارج شوند، ولى در اثر سهام هاى زیادى که یهود در شرکتهاى هلندى داشتند، مدیران آنها از (ستویفیسات) خواهش کردند که از این امر صرف نظر کند.

آنچه را که این حاکم توانست انجام دهد این بود که به آنها اجازه نداد دکان هاى خود را بر سر چهارراه ها و محل هاى عمومى و پرجمعیت قرار دهند. ولى همان نیویورک، امروز بصورت محله اى از محله هاى یهود در آمده است. و بطور کلى نیویورک بزرگترین مرکز یهود بشمار می رود، زیرا همه تجارتخانه ها، کارخانه ها، صنایع و زمینها، ملک یهود است، هرگز به کسى اجازه نخواهند داد تجارت کند و یا ثروتى بهم رساند. بنا براین آمریکائیها نباید تعجب کنند هنگامى که خاخامهاى یهودى ادعا می کنند که آمریکا همان میعاد گاهى است که پیامبران آنها وعده داده اند و نیویـورک، اورشلیم آنها و سلـسله جبـال راکى کوههاى (صهیون) است.

در ایام (جورج واشنگتن) تعداد یهود بیش از چهار هزار نفر نبوده آنها در زمان جنگ استقلال، جانب آمریکا را گرفتند و حتى به اهالى مستعمرات، کمکهاى زیادى کردند. ولى پنجاه سال از این تاریخ نمی گذشت، که تعداد آنها از3300000 نفر بیشتر شده، اما امروز تعداد آنها براى هیچکس معلوم نیست و این خود یکى از سیاستهاى یهود است زیرا سرشمارى آمریکا بدست آنهاست. شما اگر تعداد فرانسوی ها، آفریقائی هاى ساکن آمریکا را از دولت بپرسید، فورا به شما اطلاع خواهند داد، تعداد آسیائی ها هم همه معلوم است، ولى آنچه معلوم نیست و همچنان در مخفى بودن آن کوشش بسیارى می شود تعداد یهود است و شاید خود دولت هم آن را نداند زیرا پرونده هاى راجع به این موضوع همیشه مفقود و مجهول است. معمولاً سینماها، تآترها، تجارت شکر، تجارت گندم، تنباکو، فولاد و پنجاه درصد از تجارت گوشت و بیش از 60٪ از تجارت کفش و اغلب صنایع، ادوات موسیقى و جواهرات و تمام مشروبات الکلى و صندوقهاى وام جهانى در دست یهود است.

بطور قطع می توانیم بگوئیم که ملت آمریکا راضى نبوده و نخواهد بود که یهود بازارهاى تجارتى خود را در این کشور متمرکز سازند، زیرا تاریخ چنین نشان داده که هرکشورى که یهود در آن تمرکز داشته باشد عوامل فساد در آن زیاد شده و در نتیجه کشورهاى دیگر نسبت به آن بدبین خواهند شد، چنانچه این امر نسبت به اسپانیا، آلمان و بریتانیا اتفاق افتاده است. بسیار می شنویم که بریتانیا چنین کرده است و آلمان چنان نموده است، ولى در واقع یهود آن را انجام داده و هیچ ارتباطى به دولت بریتانیا و آلمان ندارد. امروز آمریکا بهمین درد مبتلاست و هر کارى را که یهود انجام می دهند به نام ملت آمریکا تمام می شود، در صورتى که ملت آمریکا از آن مبرا می باشد. امروز ملت آمریکا فقط با عینکهائى که یهود بر چشم آنها نهاده اند به دنیا می نگرد و این بدبختى دیگرى است که نصیب ما می شود. یهود در هرگوشه و کنارى نفوذ کرده اند و حتى کلیساهاى مسیحى در آمریکا تحت نفوذ آنهاست و در حقیقت منبرهاى کلیساها وسیله اى از وسائل تبلیغات یهودى می باشد. به عقیده من اگر کشیشها و کاردینال ها به حرفهاى خود رسیدگى کنند، خواهند دید که 70٪ از حرفهاى آنها از افکار یهودى سرچشمه گرفته است. برنامه هاى اقتصادى آمریکا فقط بدست یهود اجرا می شود. شاید افکار عمومى مردم و سرمقاله هاى روزنامه هاى آمریکا، از افکار خود یهود، یهودی تر است. اگر در دنیا مکانى وجود داشته باشد که افکار یهودى را به مردم تزریق کند، همان کنیسه هاى آمریکا است. اگر یهود در اعماق کلیساها دست یافته اند، آیا ممکن است در دانشگاهها دست نداشته باشند؟ تمام دانشگاههاى آمریکا از نفوذ یهود و افکار و عقائد آنها رنج می برند. در آمریکا دو سازمان یهودى وجود دارد یکى به نام (کهیلا نیویورک) و دیگرى به نام (کابینه یهودى آمریکا).

(کهیلا) امروز به صورت یک حکومت مستقلى در آمده است، تمام قراردادهاى او قانون حساب می شود و شاید این سازمان قویترین اتحادیه هاى یهودى را تشکیل می دهد. علت هجرت کردن روزافزون یهود به نیویورک، وجود همین سازمان است. (کهیلا) نسبت به یهود حکم رُم نسبت به نصارى و مکه نسبت به مسلمانان را دارد. وجود کهیلا دلیل بسیار محکمى است بر علیه کسانى که می گویند: (یهود یک عنصر منقسم برخود و متنافرى را تشکیل می دهد)، زیرا در این سازمان امپریالیستها و توده ئیها و خاخامهاى یهودى چون برادر بر سر یک میز نشسته و زیر پرچم (یهودا) براى مقاصد خود نقشه ریزى می کنند. هر فرد یهودى در آمریکا دست کم در یک سازمان مخفى اسم نویسى کرده است. کهیلا نام خود را تغییر داده و نام (کنفرانس یهودى جهانى) را براى خود نهاده است و تقریبا تمام آرمانهاى خود را به تحقق رسانده است. هزاران سازمان مخفى تابع کهیلا وجود دارد.

خوب است از این آقایان یهود که همیشه سعى کرده اند خود را وطن پرست قلم داد کنند، سؤال کنیم: این سازمانها براى چیست؟ و بر علیه کیست؟ و آنها چرا اینقدر تلاش می کنند تا نیویورک را از هر عنصر مخالفى جدا سازند؟ و اگر فرض کنیم آنها وطن پرست هستند هیچ احتیاجى به سازمان نخواهند داشت. کهیلا درس عبرتى است که دنیا باید آن را به خوبى فرا گیرد تا از سرعت نفوذ یهود باخبر بوده و صورت جهانى که به فرمان یهود حکم می کند در نظر بیاورد. حزب جمهورى آمریکا دامن گرمى براى یهود بوده است و لذا همیشه این حزب در انتخابات پیروز می شود و در حقیقت این حزب را همان سازمان کهیلا می چرخاند. تعیین رئیس جمهورى آمریکا جز به دستور یهود، بدستور و فرمان کس دیگرى نیست، ولى بیچاره ملت آمریکا گمان می کند که خود آنها رئیس جمهورى را تعیین می کنند، چنانچه رئیس جمهور پس از انتخابات با آنها کج رفتارى کند، آنقدر در باره او دزدى کشف خواهد شد! که بالاخره یا تسلیم می شود و یا از صحنه بیرون می رود.

هنوز یهود همان سیاست قدیمى خود را در پیش گرفته است مبنى بر این که نباید یهودى را جلو انداخت، بلکه باید بیگانگان را صورت قرار داده و یهود در پشت صحنه باشند. فایده این کار این است که آنها با سرکاربودن بیگانگان بیش از ظاهر بودن یهود می توانند اغراض خود را اعمال کنند، زیرا اگر یهودى رئیس باشد و علنا به اهداف یهود کمک کند، مردم او را متهم کرده و شاید از یهود متنفر شوند، در صورتى که اگر آنها همچنان زیر پرده باشند هیچگاه مورد اتهام قرار نخواهند گرفت و در این صورت هم از انتقاد، سالم می مانند و هم خواسته هاى خود را جامه عمل می پوشانند. در آمریکا سازمان دیگرى وجود دارد به نام (سازمان تامانى). گرچه این سازمان در ظاهر از صحنه هاى سیاسى خارج شده ولى در واقع اگر قوی تر و با نفوذتر نشده باشد ضعیف تر نشده است. سرمایه این سازمان را از تجارت جنس ظریف (زنان و دختران) و مواد مخدر تأمین می کنند!. چندى پیش دولت آمریکا تحقیقاتى در این باره بعمل آورده و مردم بدترین نوع جنایت (یعنى تجارت جنس ظریف) را به چشمهاى خود مشاهده کردند و آنقدر رسوائى این عمل زشت، بالا بود که بسیارى از این بازرگانان بشردوست یهودى، مجبور شدند که نام و فامیلى خود را عوض کنند! و اینک بهترین و معروفترین فامیلهاى یهودى در نیویورک اسمهاى مستعار دارند.

برگرفته از کتاب «بر فراز قله خودکامگی»

نوشته محمد الحسینى الشیرازى ترجمه محمد هادی مدرسی

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 12:0 توسط مهدی شاهینی |

در اوائل این قرن، (بریتانیا) بزرگترین دولت استعمارگر را تشکیل می داد، براى جلوگیرى از نفوذ روزافزون (آلمان) که با سرعتى چون برق سراسر دنیا را فرا می گرفت سعى کرد تا سدّى از انسانها در برابر آلمان بسازد، در این زمینه ارتباط هائى با هریک از کشورهاى جهان مانند: هلند، بلژیک، اسپانیا، پرتغال و ایتالیا به عمل آورد و در سال1907 کنفرانسى از بزرگترین سیاستمداران این کشورها تشکیل داد.در پایان این کنفرانس که بیش از یک هفته طول کشید چنین اعلام شد: بزرگترین خطرى که ممکن است متوجه غرب شود بیرون رفتن سواحل دریاى مدیترانه از دست بریتانیا می باشد.

چون این دریا که حلقه اتصال بین شرق و غرب را تشکیل می دهد در دست مسلمانان است و مسلمانان یک ملّت واحدى هستند و داراى زمینهاى وسیع و منابع سرشارى می باشند و احتمال می رود که این ملّت بزرگ یک باره بپا خواسته و از قید اسارت، خویش را آزاد کرده، لذا به کشورهاى بزرگ توصیه می شود که این ملّت واحد را متلاشى کرده و از اتّحاد و بیدارى آنها جلوگیرى کنند و در مرحله اوّل بایـد آفریـقا را از آسیا جـدا و منفصل کرد و هرگونـه اتحادى را بین این دو قاره از بین برد. این نخستین عاملى بود که دولتهاى استعمارى را به فکر ایجاد یک دولت کاملاً اختلافى، آن هم در کنار دریاى مدیترانه انداخت، ولى تنها این را نمی توان دلیل وجود اسرائیل دانست، زیرا یک عامل دیگرى هم در این امر سهیم بود و آن عامل دین بود.

ریشه هاى این عامل را در سه هزار سال پیش باید جستجو کرد، یهود سالى که از فلسطین خارج شدند یعنى درست، سه هزار سال پیش بر فراق فلسطین گریه و زارى کردند، (حائط مبکى) یا دیوارِ نُدبه و گریه شاهد زنده براین گفتار است، این دیوار که در شهر بیت المقدّس است، ناظر گریه و زاری هاى زیادى بوده، که آخرین آنها، گریه هاى شوقى بود که از نخست وزیر، علما و سران یهود پس از شکست مسلمانان، پاى آن شنیده شد. البته به قول بزرگترین تاریخ دادن عربى آقاى (فلیب حتى) در تاریخ نامى از دولت اسرائیل برده نشده است. ولى (بن گوریون) می گوید: لازم نیست که نام اسرائیل در تاریخ درج شده باشد، همین قدر کافى است که ما این دولت را از هزارها سال پیش در قلبهاى خود بنا کرده ایم ما نام اسرائیل را از عصر یسوعا براین شهر نهادیم و در تاریخ هم اسم آن موجود است و آن بلاد (یهودا) است.

هنگامى که ما ازاین شهر بسیار کوچک خارج شدیم، آن را در اعماق قلبهایمان حمل کردیم و تا به حال نام هریک از کوه ها، درّه ها و شهرهاى آن را در ذهن داریم. در سال 117 (بارکوخیا) بنى اسرائیل را جمع کرد و آنها را براى تأسیس دولتى در فلسطین دعوت کرده ولى شکست خورد و این آرزو را به گور برد. پس از این، حرکات مسلحانه براى تأسیس دولتى در این منطقه بسیار واقع شده ولى هیچ یک پیروز نگشته، تا آن که در سال1897 در شهر بال واقع در سوئیس کنفرانسى به ریاست (تیو دور هرتسل) تشکیل شده تا اولین گامها را براى ایجاد آن دولت بردارند. هرتسل در سال1895 کتابى به نام (دولت یهود) به رشتهٴ تحریر در آورد و در آن از یهود خواسته بود که دولتى در فلسطین یا آرژانتین تأسیس کنند.

این کتاب که سر و صداى زیادى در جهان آن روز بپا کرد، به هرتسل فهماند که این پیشنهاد موافقان زیادى دارد و لذا فورا به ترکیه مسافرت کرده و از سلطان عبدالحمید درخواست کرد که در مقابل دریافت مبالغ زیادى، به یهود اجازه بدهد تا وارد فلسطین شوند. ولى چون سلطان عبدالحمید، این پیشنهاد را رد نمود، هرتسل به بریتانیا متوسل شد و بالاخره بریتانیا را راضى کرد که صحراى سینا را بدهد، چند مهندس یهودى با همکارى مهندسین انگلیسى براى کاوش به صحراى سینا رهسپار مصر شدند ولى چون زمینهاى صحراى سینا شن زار بود از آن صرف نظر کرده و براى استعمار فلسطین، نقشه هاى جدیدى ریختند.

درست در همین روزها بود که جنگ جهانى اوّل شروع شد (1914م) و نگرانى عجیبى، جهان و به خصوص یهود را فرا گرفته بود. این جنگ که نسبت به بریتانیا بسیار وحشتناک به نظر می رسید، یک نوید بسیار درخشنده اى براى یهود بود و در همان وقت که رهبران انگلیسى از ترس، خواب نمی رفتند، یهود، در کمال آرامش و خوشحالى بسر می بردند، زیرا بریتانیا سعى می کرد آمریکا را داخل جنگ کند و از این راه جبهه خود را تقویت نماید ولى چون سیاست آمریکا بدست یهود بود، احتیاج شدیدى به آنها پیدا کرد. یهود که براى یک چنین روزى دقیقه شمارى مىکردند، فرصت را غنیمت شمرده و متعهد شدند که در مقابل آن که بریتانیا دولتى براى یهود در فلسطین تشکیل دهد، آمریکا را به هر طورى که شده داخل جنگ کنند.

 (جیرالدکى اسمیت) می گوید: بدون شک یگانه کسى که توانست آمریکا را وارد جنگ کند، صهیونیست بود، نقشه این دسیسه بزرگ را در یک خانه بسیار کوچک واقع در حومه شهر لندن بدست آقاى (جیمس مالکولم) کشیده شد و سرانجام به پیروزى رسید. و با این عمل بزرگترین پیروزى را در درجه اوّل نصیب یهود و در درجه دوّم نصیب بریتانا کرد. (جیمس مالکولم) در خاطرات خود می نویسد: در موضوع وارد شدن آمریکا در جنگ اوّل، من نقش مهمّى را دارا بودم و با سفرهاى متعدد خود به آمریکا، فرانسه و بقیه شهرهاى اروپائى و نشر مقالات مفصلى در مجله تایمز لندن و روزنامه هاى آمریکا توانستم نظر رهبران این کشورها را به یهود جلب کنم. و از طرف دیگر مذاکرات بسیار وسیعى با رؤساى یهود در آمریکا و رهبران سیاسى آن کشور به عمل آورده و سرانجام در بهار سال1917م آمریکا را وارد جنگ کردم در این وقت آقاى (حاییم وایزمن) رهبر صهیونیستها با آقایان (روتشیلدبر، لوید جورج، وینستون چرچیل و بلفور) فشار آوردند که فورا تصویب نامه اى براى حکومت یهود در فلسطین، صادر کنند. بریتانیا هم که قبلا یک چنین وعده اى به آنها داده بود، وزارت جنگ را موظف کرد که صورت این عهدنامه را طورى بنویسد که یهود را راضى کرده و عواطف و احساسات عرب را تحریک نکند.

باز مالکولم می نویسد: قبل از آن که پیش نویسى نوشته و عهدنامه اى مطرح شود من با مارشال (حداد پاشا) نماینده (شریف حسین) امیر حجاز ملاقات کرده و موضوع را چنین شرح دادم: می دانید که اگر آمریکا وارد جنگ نشود براى شما و ما بسیار زیان آور تمام خواهد شد و چون رؤساى یهود و صهیونیستها حاضر شده اند در مقابل آنکه بریتانیا تصویب نامه اى مبنى بر آن که یهود بر جزئى از فلسطین حکومت داشته باشند، آمریکا را به حومه جنگ بکشند.... بنا بر این از شما خواهش می شود که در این باره از هرگونه تحریک عواطف و احساسات مردم جلوگیرى کنید. البته من چندین بار هم با (لورنس) ملاقات کردم، او نیز موافقت خود را با این نقشه اعلام نمود. در این وقت بریتانیا از دکتر (وایزمن) که سمت رهبرى صهیونیستها را داشت خواهش کرد که تصویب نامه اى را او بنویسد. (وایزمن) تصویب نامه را از زبان بلفور وزیر امور خارجه خطاب به روچیلد یهودى چنین نوشت:

عزیزم آقاى روچیلد:

حکومت بریتانیا به نظر عطف به ایجاد میهن براى یهود در فلسطین می نگرد و براى تسهیل آن منتهاى کوشش خود را مبذول خواهدداشت ولى نباید حقوق مدنى، سیاسى و دینى طوائف غیر یهودى مهدور شود، چنانچه حقوق سیاسى و پستهاى برجسته اى که یهود در بقیه بلاد در دست دارند نباید از دست آنها گرفته شود.

سپس آن را به قاضى (براندیس) در واشنگتن تلگراف کرده تا موافقت (ویلسن) را بگیرد. و پس از آن که ویلسن بر آن موافقت کرد (آرثر جیمس بلفور) که وزیر خارجه بریتانیا بود، آن را به امضاء رسانده و بدست روچیلد یهودى ثروتمندترین مرد آن روز جهان داد. این عهدنامه در روز2 نوامبر1917 م، یعنى درست یکسال پیش از سقوط خلافت اسلامى و احتلال فلسطین از طرف انگلیس، به امضاء رسید. ولى مسلمانان پس از احتلال در سال1918م از آن با خبر شدند.

در سال1920 دولت بریتانیا اعلام کرد از این به بعد حکومت نظامى فلسطین به حکومت مدنى مبدّل خواهد شد. یهود که منتظر یک چنین روزى بودند، فورا تصویب نامه اى را به امضاء سران کنفرانس حلفاء (متفقین) که در (سان ریمو) به تاریخ25 نوامبر1920 م، منعقد شده بود در آورده که در آن چنین آمده بود: باید فلسطین را در یک موقعیت ادارى و سیاسى قرار داد که یهود براى تأسیس میهن ناسیونالیسم خود تمام آزادى را داشته باشد و حکومت انتداب، هجرت به فلسطین را تقویت بنماید و براى این موضوع توصیه می شود که کابینه اى براى رسیدگى به امور یهود مهاجر تأسیس شود تا هم ناظر عملیات هجرت باشد و هم مهاجرین را مسکن و کار بدهد و امتیازات شرکتها را اولاً به یهود بدهند تا براى تأسیس چنین میهنى بتوانند به نحو احسن کوشش کنند.

این تصویب نامه را سازمان ملل متحد که خود دست نشانده یهود بود، در سال1922 تصویبب کرد و فورا بریتانیا آقاى (هربرت صموئیل) یهودى را بعنوان نماینده سامى بریتانیا به فلسطین اعزام داشت. صموئیل که مدّت پنجاه سال در فلسطین بود تعداد ششصد هزار یهودى مهاجر را در این منطقه سکونت داد و پستهاى مهم را به آنها واگذار کرد و هرچه زمین بود، با سرنیزه از عربها خریدارى کرده بدست یهود داد و امتیاز تجارت خارجى را منحصرا به یهود داد حمل سلاح را بر عربها ممنوع کرد، در صورتى که تسهیلات فراوانى براى خـریدارى اسلـحه نسبت به یـهود مبذول داشت.

فورد می گوید: اگر جهان می دانست، یا به او اجازه می دادند که مردم دنیا بدانند چگونه یهودیان زمینهاى فلسطین را از دست عربها بیرون آوردند، چنان نفرت و بی زارى نسبت به یهود در دل آنها ایجاد می شد که هرگز از یاد نمی رفت و بدون شبهه تمام کارها با معرفى (صموئیل) نماینده بریتانیا انجام می گرفت، ولى مگر ممکن بود کسى از این واقعه ها و دزدیها و آدم کشیها صحبتى به زبان آورد؟ حتّى یکى ازکارمندان دولت بریتانیا وقتى خواست به دولت خود گزارشى راجع به زمین دزدى یهود بدهد، فورا از وظیفه خود برکنار شد. از شروع جنگ جهانى اوّل همه فهمیدند که چه کاسه اى زیر نیم کاسه مخفى است و لذا (شریف حسین) امیر مکه نامه اى در14/ژوئیه/1915 به رهبران بریتانیا نوشته و از آنها درخواست کرد که مرزهاى کشورهاى عربى را تعیین کنند، در این زمینه نامه هائى رد و بدل شده و سرانجام بریتانیا به شریف حسین اطمینان داد که فلسطین جزو کشورهاى عربى و مرزهاى آن محفوظ خواهد بود.

ولى آیا بریتانیا به وعده خود وفا کرد؟

آقاى عبدالله التل می نویسد: قوانین بریتانیا در زمان انتداب، تمام درها را به روى مهاجرت یهود به فلسطین گشوده بود، بطورى که آقایان یهودى پیش از آن که از شهرهاى خود در آلمان و پولندا و آمریکا خارج شوند به آنها گذرنامه فلسطینى داده می شد! در صورتى که عربهائى که از شرق اردن و سوریه به فلسطین آمده بودند و سالهاى درازى در آنجا سکونت داشتند اجنبى محسوب می شدند!

و از طرف دیگر تمام قواى بریتانیا براى حمایت از یهود در تحت اختیار آنها بود! و براى سرکوب و جلوگیرى از هرگونه شورشى از طرف عربها پایگاه نظامى و قدرتى در شرق اردن به وجود آورد تا آن که دولت اسرائیل بدون هیچ دغدغه و دردسرى تشکیل شود! تا اینجا بریتانیا نقش خود را خوب بازى کرد و از این به بعد می بایستى آمریکا وارد کار بشود و سرانجام اسرائیل بدست او تأسیس گردید و این افتخار بزرگ نصیب او گشت.

نویسنده معروف انگلیسى (دوجلاس رید) می نویسد: در اواخر جنگ جهانى دوّم (ترومان) رئیس جمهورى اسبق آمریکا در خواست کرد که تعداد100000 یهودى به فلسطین مهاجرت نمایند، فلسطین را بین یهود و مسلمانان تقسیم کنند، با آن که همین آقاى ترومان در سال1947 در پارلمان آمریکا اعلام کرده بود که آمریکا هرگز راضى نیست که سرنوشت ملّتى بدون رضایت آن تعیین گردد. به هر جهت هر آنچه آقاى مارشال وکیل وزارت امور خارجه خواست خطرهاى تقسیم شده را به آقاى ترومان گوشزد کند و او را از این کار منصرف سازد فایده نبخشید و پیش از آن که قواى نظامى بریتانیا از فلسطین خارج شوند یعنى در14/ مى/1948 دولت آمریکا به اسرائیل اعتراف کرد. این اعتراف حتّى نسبت به نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد غیر منتظره و ناگهانى بود.در اثر این اعتراف ناگهانى جنگ خونینى میان عربها واسرائیل شروع شده و مارشال استعفا داد.

در همین زمان سازمان ملل متحد تشکیل جلسه داد و براى رفع اختلافات اعراب و اسرائیل و پایان دادن به جنگ در آن منطقه قطع نامهٴ تقسیم را صادر کرد. به موجب این قطع نامه، مقرّر شد، صحراى (نقب) در اختیار یهود و (جلیل) دست عربها باشد. سازمان ملل براى اجراى این قطع نامه، آقاى (کونت برنادوت) را به فلسطین اعزام کرد و چون عربها حاضر نشدند صحراى نقب را به یهود واگذار کنند برنادوت پیشنهاد کرد، که اگر عربها راضى نیستند، نقب را به یهود بدهند، بر یهود لازم است که (جلیل) را گرفته و از نقب صرف نظر کنند، در اثر این پیشنهاد یهود آقاى برنادوت را بدون هیچ گونه مقدمه اى کشتند و با آن که برنادوت نماینده سازمان ملل بود قاتل او آزاد شد و در عوض نیویورک از رئیس عصابهٴ (اشترن) (قاتل برنادوت) استقبال شایانى بعمل آورد. و عجیب آن که هرکس از شخصیتهاى آمریکا با قرارداد تقسیم مخالفت می کرد، فورا کشته می شد و یا از منصبش برکنار می شد، مثلاً (جیمس فرستال) که یکى از مخالفان قرارداد تقسیم بود وکیل وزارت جنگ بود اوّل او را از منصبش برکنار نمود، در اثر فشارهاى گوناگون یهود خودکشى کرد.

این را هم به تاریخ باید اضافه کرد که سران لشکرهاى عربى در آن جنگ خیانت کردند و در عوض آن که زمینهاى فلسطین را از یهود بگیرند، زمینهاى زیادى را هم به آنها دادند و در نتیجه، جنگ به نفع یهود تمام شد. مثلاً اگر جنگ نمی شد یهود فقط بر 3/5 میلیون دونم سیطره داشتند و حال آن که پس از جنگ، زمینهاى اسرائیل به (27.027.023) دونم رسید. و آوارگان این جنگ 1000000 انسان بودند! و تمام اموال و دارائى که از مسلمانان گرفتند بیش از 95.000.000.000 ریال در سال منافع او بوده است! اسرائیل پس از جنگ تعداد 202 قریه را تغییر داد و بیش از 200 مسجد را خراب کرد و اکثر مقابر را نبش نمود و حتّى سنگهاى روى آنها را دزدیده و به یهود فروخت. ناگفته نماند که پس از قیام اسرائیل نخستین کشورهائى که آن را به رسمیت شناختند، آمریکا و انگلیس، سپس شوروى سابق و رفقاى آن بودند! و به گفته علوبه: شوروى سابق و آمریکا در هیچ موضوعى اتفاق نکردند جز در به رسمیت شناختن اسرائیل! بنا بر این اگر سؤال شود: (اسرائیل چگونه به وجود آمد؟) در جواب باید گفت: (با نیرنگ آمریکا و بریتانیا و غفلت مسلمانان و تلاش یهود)!

برگرفته از کتاب «بر فراز قله ی خودکامگی»

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 5:10 توسط مهدی شاهینی |

 ... خدايا چگونه بنگرم اشک های کودکی را که در جستجوي مادر ، با دستان نحيف خود ، آوارها را می کاود

و چگونه تسکين دهم مردي را ، که ديگر هيچ کس را ندارد ، و چگونه تاب آورم نگاههاي ملتمسانه مادران را ، به گهواره هايي که اينک سراسر خون است . ديگر بوي گلهاي بهاري به مشام نمي رسد ، عطر خون فضا را آکنده است . مردان آرزوی مرگ دارند تا به عزيزان خود بپيوندند . هيچ کس را تاب سخن گفتن نيست . اينک اينجا همه با چشمهای خود سخن می گويند ... و تنها يک پرسش دارند :

به راستي اينگونه سرنوشت ، مستوجب کدامين گناهمان بود ؟

... و سکوت تنها صدايی است که شنيده می شود !!

ح.آ


و باز هم دست جنایتکار صهیونیست به پشتوانه حامی بزرگش امریکا جنایتی دیگر آفرید.

جنایتی که باید منشا آن را در سکوت کشورهای عربی و اسلامی دانست.

تا به کی باید چنین ذلت و خواری را تحمل نمود. تا به کی باید برادرانمان را در لبنان و فلسطین به خاک و خون بکشند و ما تنها نظاره گر باشیم.

 وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم

دل بر عبور از سد خارو خاره بندیم

...

جانان من بر خیزو اهنگ سفر کن

گر تیغ بارد،گو ببارد ،جان سپر کن

جانان من بر خیز بر جولان برانیم

زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم

ان جا که هر سو صد شهید خفته دارد

ان جا که هر کویش غمی بنهفته دارد

جانان من اندوه لبنان  کشت ما را

بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را

باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین

باید به سینه رفت زین جا تا فلسطین

...


و دست به سوی آسمان بلند کرده و از خداوند برای ظهور حضرت مهدی هم او که حق مظلومین را از ظالمین خواهد گرفت دعا می کنیم:

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 2:19 توسط مهدی شاهینی |

يعقوب فرزند إسحاق، كه او را اسرائيل(بنده خدا) مي گويند دوازده فرزند داشت كه چهارمين فرزند او(يهودا) بود. يهودا و برادرانش با پدر خود يعقوب، در كنعان(فلسطين) سكونت داشتند و كه يهودا هم در آن شركت داشت، در سال1740 قبل از ميلاد، كنعان را به عزم مصر ترك گفتند. آن روزها مصر مملكت پر جمعيّت و با ثروتى بود و هركس بر آن حكومت مي كرد، چنان بود كه بر جهان حكومت مي كند. هنگامى كه برادران يوسف وارد اين سرزمين شدند حضرت يوسف پادشاه آن بود، از اين جهت آنها زندگى بسيار با شكوهى بهم زدند. و كم كم تعدادشان از هزار تجاوز كرده و قبائل متعددى را تشكيل دادند.

اين قبيله ها سالهاى درازى را در امن و امان بسر بردند، تا آنكه زمان(فرعون) فرا رسيد و چون ميان او و قبيله هاى بنى اسرائيل دشمنى هائى از گذشته بود، آنها را ذليل كرده و به گفته قرآن(مردهايشان را كشته و زنانشان را به اسيرى برد. پيش از آنكه حضرت موسى(ع) به پيامبرى مبعوث گردد، بنى اسرائيل سخت ترين روزهاى خود را زير شكنجه هاى طاقت فرسا و فشارهاى گوناگون فرعون بسر مي بردند. ولى چون موسى(ع) در حوالى سال1213 قبل از ميلاد مبعوث شد، روحهاى پژمرده آنها را جوان كرده و به جانهاى دربند شده آزادى بخشيد. امّا اين پيامبر بزرگ، در برابر اين خدمات از آن ها چه ديد و آنها چه پاداشى باو دادند؟

براى مثال يكى از آن پاداشهاى ننگين را تاريخ چنين مي نويسد: شبانگاه حضرت موسى(ع) باتفاق بنى اسرائيل، مصر را مخفيانه ترك گفتند و به رود نيل رسيدند، موسى(ع) با عصاى خود آب ها را فرمان داد تا اينكه در ميان رود راهى نمايان شد. موسى(ع) أمر كرد تا همگى آن راه را در پيش گرفته و از نيل عبور كنند ولى آنها يك صدا گفتند: ما از دوازده قبيله ايم و هر قبيله اى عادات و رسوم خاص خود را دارد، بايداين راه به دوازده قسمت تقسيم شود يعنى براى هريك از قبائل يك راه و يك مسير خصوصى باشد، تا فرمانت را اجرا كنيم.

موسى(ع) به دريا ندا داد: تا دوازده مسير باز كند و به فرمان خداوند چنين شد. ولى آنها يك قدم بجلو نرفتند و عذرشان اين بود:

"ممكن است كه در ميان راه ما را با يكديگر احتياجى افتد، پس دريا را بگو تا چون پنجره ها سوراخ هائى در ميان ديوارهاى آب باز كند، تا هر قبيله اى بتواند قبائل ديگر را ببيند و با آنها گفتگو كند، و چنين شد" ولى باز هم برجاى خود ايستاده حركت نكرده و فرياد زدند:

"پاهاى ما برهنه است و زمين دريا رطوبت دارد و تا امر نكنى زمين خشك شود ما از آنجا عبور نخواهيم كرد." خداوند امر كرد... زمين خشک شد ولى باز هم برجاى خود ايستادند و اين بار بي ادبى و وقاحت را به منتهى درجه رساندند و با يكديگر چنين گفتند:

"موسى ما را از شهر آواره كرده و اينك مي خواهد كه در دريا نابودمان كند تا ثروت و اندوخته هاى ما را بتصرّف خويش در آورد." موسى(ع) با يك دنيا دهشت، در حاليكه لبخند تلخى بر لبانش نقش بسته بود پا به رود نهاده و پيشاپيش آنها به راه افتاد.

اين نخستين تجربه و آزمايش تلخى بود كه بنى اسرائيل به موسى(ع) نشان دادند.

باز تاريخ مي نويسد: چون بنى اسرائيل، از رود نيل خارج شده و به صحراى سينا رسيدند، به موسى(ع) گفتند: ما را از آشيانه خود بيرون آورده و در صحرائى شن زار، سكونت دادى؟ اين چه رفتارى است كه با ما مي كنى؟ مگر ما سنگ هستيم، مگر ما احتياج به آب و غذا نداريم؟ خدا امر كرد تا از آسمان براى آنها طعام فرستاده و ابرى بر آنها سايه افكند و سنگى را امر فرمود تا به آنها آب دهد.

زمانى به همين منوال گذشت تا آنكه روزى به موسى(ع) گفتند: ما طعامهاى آسمانى نمي خواهيم به خدايت بگو، همان پياز و عدس را براى ما بفرستد زيرا ما آنها را بهتر دوست مي داريم.

موسى(ع) گفت: به نزديكترين قريه ها كه رسيديد: آنچه مي خواهيد، خود بكاريد و خداوند ديگر براى شما طعامى نخواهد فرستاد. نافرمانى آنها آنقدر زياد شد، كه خدا عذابى بر آنها نازل كرد و آن اين بود كه مدّت چهل سال در صحراها و بيابانها سرگردان بودند و آنها كه با موسى(ع) از مصر بيرون آمدند، آرزوى شهر را بگور بردند و نوه ها و نواده هايشان با يوشع بن نون سال1500 قبل از ميلاد وارد شهر كنعان شدند.

نخستين دولت يهودى هنگامى تشكيل شد كه(طالوت) يا(شأوول) در بين سالهاى 1095 ـ 1055 قبل از ميلاد پادشاه گشت، و پايتخت را در سال1049 قبل از ميلاد به يبوس(بيت المقدّس) تغيير داد. سليمان فرزند داود، كه پس از پدرش به مقام پادشاهى و نبوّت رسيد، از بزرگترين پادشاهان آنها شناخته شد، در زمان او همه از آرامش و سعادت برخوردار بودند، مي گويند كه بناى هيكل سليمان را او ساخت و مدّت هفت سال مهندسين مصر، الجزيره و فينيقيا در آن ساختمان كار مي كردند. پس از مرگ سليمان(بين سال932 قبل از ميلاد) دولت آنها به دو قسمت تقسيم شد، يكى در شمال كه پايتختش سامره(نابلس) بود و ديگرى در جنوب كه پايتختش اورشليم(بيت المقدّس) بوده است.

اين دو دولت مدّت200 سال باهم جنگيدند تا آنكه(سرجون) امپراطور آشوريها 722( قبل از ميلاد) بر آنها پيروز گشت و فرمان داد تا همه يهود را از آن منطقه خارج سازند. پس از آنكه نينوى بدست كلدانيها سقوط كرد(614 قبل از ميلاد) يهود براى بهم زدن ميان آنها و مصريها كه بر كنعان حكومت داشتند سخت مشغول فعاليّت شدند، در اثر آن جنگ دامنه دارى ميان آنها واقع شد بالاخره(نبوخذ نصر) پادشاه بابل در سال(562 قبل از ميلاد) پيروز شد و براى انتقام از يهود اورشليم را خراب كرد و هيكل ها را نابود نمود و همه را دست بسته به بابل حركت داد(586 قبل از ميلاد). مدّت زيادى را در اسيرى گذراندند، تا آنكه(كورش) پادشاه ايران، آنها را كه به(اُسراى بابل) مشهور بودند، نجات داده و دوباره هيكل را بنا كرد(516 قبل از ميلاد). در ايّام(هيلين) يهود مورد حمله هاى بسيارى قرار گرفتند و آخرين آنها وقتى بود كه رهبر معروف رومانى(قيطس) اورشليم را خراب كرده، هرچه يهودى بود اسير كرد و به(رم) فرستاد، اين حادثه در سال70 ميلادى واقع شد. و در سال125م(ادريانوس) امپراطور رومانى بر آنها حمله كرد اورشليم را خراب نمود و تعداد پانصد هزار يهودى را كشته و پنجاه هزار نفر از آنها را اسير كرد. در عهد(تراجان ـ 106م) تعداد زيادى از يهود مخفيانه وارد اورشليم شده و بناى خرابكارى را گذاردند و چون(ادريانوس) پادشاه روم شد.(117 ـ 138م) اورشليم را به تصرف در آورد و انجام دادن مراسم مذهبى را بر يهود آزاد كرد. يهود به رهبرى باركوخيا(135م) شورش كردند، ولى پيروز نشدند، در اين واقعه بيش از580 هزار يهودى بقتل رسيد و آنها كه جان سالم بدر بردند، شهر را ترك كرده ادريانوس مجددا اورشليم را خراب كرده و به جاى آن شهر(ايليا) بنا كرد. پس از اين تاريخ، يهود خرابكاري هاى زيادى كردند و بدنبال آن چندين بار قتل عام شدند كه خود مسبب همه آنها بودند.

برگرفته از کتاب «برفراز قله خودکامگی»

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385 ساعت 4:55 توسط مهدی شاهینی |

آی دانش آموزان غزه ما را بیاموزید پاره ای از آنچه نزد شماست. که ما فراموش کرده ایم.
ما را بیاموزید مرد بودن را. که برادران ما سست و بی حال گشته اند.
ما را بیاموزید که چگونه سنگ در دست کودکان، الماس گران بها گشته است.
چگونه دوچرخه بچه ها، مین و نوار ابریشمی به یک کمین گاه تبدیل شده است.
چگونه سر شیشه این طفل، چنانچه اسیر شود، دشنه ای است.
به پیکار رو آورید، ما را رها کنید. که ما از کسوت مبارزه گریزانیم.
و آنک شما دست برآرید و ما را بر دار کنید.
ما مردگانیم که هیچشان ضریحی نیست.
و یتیمانی که از چشم هدایتگر بی بهره اند.
ما به لانه هایمان خزیده ایم و از شما خواسته ایم تا با اژدها نبرد کنید.
ما در برابر شما قرن ها کوچک شده ایم و شما یک ماهه قرن ها بالیده اید.
ای دوستان کوچک سلامتان باد.

از مجموعه بچه های سنگ

خدایا!

در این روزگار که ظلم دنیا را فرا گرفته است روزگاری که کودکان بی گناه را در منازلشان در فلسطین و لبنان به خاک و خون می کشند روزگاری که در آن مجامع بین المللی که باید حافظ سلامت و امنیت مردم جهان باشند نه تنها چشم بر تجاوزگری های نامردمان بسته اند بلکه از آنان حمایت نیز می کنند

تو نیز به وعده ات عمل نموده و مهدی فاطمه(س) را برسان تا حق مظلومان را از این ستمگران غاصب بستاند و عدالت را در جهان حاکم کند.

به امید آن روز

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 2:24 توسط مهدی شاهینی |